هشت لهجه زبان ترکی در ایران

 

در این مقاله ترکی رایج در شمال غرب ایران به 9 لهجه تقسیم بندی شده است.


1.لهجه تبریز : این لهجه نزدیک به لهجه شکی در جمهوری آذربایجان است و در تبریز و در شهر های کوچک و روستاهای اطراف آن رایج است. اسکو، خسروشهر، مامقان(ممقان) و روستاهای توابع آنها، روستاهای دامنه های شمالی سهند و باسمینج، هئربی، بر، لیقوان، سپاراخان، خلتدوکان از جمله مناطقی هستند که لهجه آنها با کمی تفاوت تبریزی است.

در خود تبریز سه لهجه با اندکی تفاوت وجود دارد :

_محله های شمال غرب یعنی شامقازان، حکم آباد، منجم، قره آغاج

_دوه چی، امیر قیز، لیلاوا، خطیب

-ششگیلان، باغمشه، خیابان، مارالان و مناطق مرکزی

از خصوصیات لهجه تبریز کشیدن صداها ست.

2.لهجه قره داغ (ارسباران) : صحیح ترین لهجه ترکی آذربایجانی ایران است و تماما پیرو قواعد زبانی است. شرق دامنه های سهند متنق، ایراناق، سرسکند (هشترود)، بستان آباد، میانه، سراب، قره داغ، سونار خیوه اهر،تیکان تپه(تکاب)، سایین قالا (شاهین دژ) و قسمت هایی از دشت مغان و قاراقیشلاق، بیجان، پلدشت(عربلر)، نازیک، مرگنلر، قاراقولوقلار، مرکیت و قایقاج در جنوب ارس مناطقی هستند که این لهجه در آن رایج است . در لهجه قره داغ برخلاف لهجه تبریز کلمات و صداها کشیده نمی شوند و به اصطلاح sert(محکم) تلفظ می شوند.

3ـ لهجه یامچی : این لهجه شباهت زیادی به لهجه نخجوان خصوصا اوردوباد دارد. مرکز این لهجه را میتوان مرند حساب کرد.

صوفیان، یامچی، شبستر، خامنه، دیزه، دریان، شانیجان، گمیچی و قاپسار، زنوز، گلین قایا، گرگر در شمال دریاچه اورمیه از مناطقی هستند که این لهجه در آنها رایج است. از ویژگی های این لهجه تبدیل مصوت a به ə است، مثلا به قابلاما قابله مه، به قارداش قردش میگویند. این لهجه بین لهجه تبریز و قره داغ قرار می گیرد(از لحاظ کشیدن صداها).

4ـ لهجه اورمیه (اویغور-آوشار لهجه سی) : این لهجه نیز یکی از صحیح ترین لهجه های ترکی آذربایجانی ایران است. از نزدیکی های سووقبولاق (مهاباد)، سولدوز (نقده)، تا اورمیه و سلماس و خوی و مرز ترکیه این لهجه رایج است. در اطراف اورمیه در روستاهای چونقارالیسی صدای "نگ" هنوز حفظ شده است مثلا گلیرنگ. لازم به ذکراست در نزدیکی اورومچی پایتخت ترکستان شرقی نیز قصبه ای به نام چونقارالی موجود است. شباهت بین نام خود اورمو و اورومچی نیز جای بحث دارد. علت نام گذاری این لهجه به لهجه اویغور-افشار آن است که از ترکیب زبان اویغور ها و افشار های کوچ کرده از خراسان و ترکیه بوجود آمده.

ادبی دیلده: آتامی آتانی آتاسینی آتامیزی آتانیزی آتالارینی
تبریز: آتامی آتاوی آتاسینی آتامیزی آتازو آتالارینی
قاراداغ: آتامی اتووو آتاسینی آتامیزی آتوووزو آتالارینی
اویغور: آتامی آتایین آتاسینی آتامیزی آتاییزی آتالارینی

5ـ لهجه مراغه : این لهجه در شهر ها و روستاهای دامنه های جنوبی سهند رایج است.

از طرف مراغه به طرف سرسکند، سایین قالا‌‌(شاهین دژ)، قوشاچای(میاندوآب) تا حدود سووقبولاق و جیغاتی رود، ملیک کندی‌(ملکان)، بناب، عجبشیر از جمله مناطقی هستند که این لهجه در آن رایج است. این لهجه نیز مانند لهجه یامچی بین لهجه تبریز و قره داغ قرار می گیرد.
6ـ لهجه اردبیل :این لهجه در اردبیل، خلخال، نمین، آستارا، انزلی، تالش، منجیل رایج است. این لهجه شباهت زیادی به لهجه جنوب جمهوری آذربایجان دارد و اثرات لهجه باکو را در آن میتوان دید.
7.لهجه زنجان : این لهجه از طارم آغاز شده و تا زنجان، هیدج، سلطانیه، خدابنده، ماه نشان، بیجار و قروه در کردستان و سنقر در کرمانشاه رایج است و در مناطق شرقی و جنوبی زنجان مانند قیدار به لهجه همدان نزدیک می شود. به طور کلی این لهجه را میتوان ترکیبی از ترکی قدیم و جدید دانست.

8.لهجه همدان : ابهر، تاکستان، قزوین، بویین زهرا، آوج، همدان، رزن، بهار، تویسرکان، کبودر اهنگ، پامبولو(فامنین)، اسدآباد، لالجین، ملایر تا سنقر به این لهجه تکلم میکنند.

شباهت زیادی به لهجه زنجان دارد. این لهجه یکی از لهجه های اصیلی است که برخی قواعد قدیمی هنوز در آن وجود دارد. برای مثال "توکندی" به جای قورتولدو یا تورندی به جای ایسهال توتدو همدانی . یا مثلا در سوم شخص حرف سین از افعال حذف می شود(همانند لهجه زنجان) : گلیرسن به گلیرن، آلیرسان به آلیران، گلیرسیز به گلیریز تبدیل می شود .البته در لهجه همدان افعالی که به "ن" ختم می شوند "ی" جایگزین نون می شود مثلا زنجانی ها میگویند آلیران، گلیرن اما همدانیها میگویند آلیرای، گلیرَی.

اخلاق در عکاسی از فجایع و صحنه‌های تأثربرانگیز

تمدن ژاپنی

گفته مي‌شود يك كمپاني آمريكايي براي به رخ كشيدن قدرت تكنولوژي‌اش، سيمي به ضخامت يك‌هزارم تار موي انسان دور قرقره‌اي پيچيد و براي كمپاني رقيبش در ژاپن فرستاد. مدتي بعد كمپاني ژاپني همان سيم را پس فرستاد در حالي كه روي آن سيم به فواصل منظم سوراخ شده بود.

اما آنها كه گمان مي‌برند شكوه تمدن ژاپن از قدرت تكنولوژيك آن برمي‌خيزد، دچار ساده‌انديشي و سطحي‌نگري‌اند. تمدن يگانه كالايي است كه مبادله نمي‌پذيرد وفقط بايد در درون يك ملت «توليد» شود. اگر آن طور بودكه همه ملت‌ها با خريد فناوري متمدن مي‌شدند رفتار برخي شهروندان خودمان را كه سوار بر آخرين مدل خودروهاي ژاپني با آخرين فناوري آنها هستند، ببينيد. قدرت فناوري خيره كننده چشم‌بادامي‌هاي ژاپن، به رغم همه جلال وشكوهش، «فرع»ي است كوچك بر تمدني كه اين ملت آفريده است. «اصل» اين تمدن را بيش از آنچه در كارخانه‌هاي معظم ايالت اُزاكا بتوان يافت در ويرانه‌هاي دلخراش ايالت فوکوشيما مي‌توان ديد. وقتي رفتار متمدنانه آوارگاني كه از پي مخوف‌ترين زلزله‌ قرن، منظم و تميز در صف آب مي‌ايستند وبي جنجال و هياهو و ناسزا فقط به اندازه مصرف همان روز خود، آب دريافت مي‌كنند با رفتار مردمان يك كشور جهان سومي، در شرايطي كاملا عادي، مقايسه مي‌كنيم، معناي تمدن نمايان مي‌شود.

 

باراک اوباما و ربات آسیمو در حال ادای احترام درتوکیو –ژاپن

 

 

در همه فيلم‌ها و عكس‌هاي خبري كه از روزهاي پس از زلزله و سونامي ويرانگر ژاپن منتشر شد يك صحنه درگيري، ازدحام، هجوم، غارت فروشگاه، ولع براي دريافت كمك‌هاي اعطايي، بي‌نظمي و حتي فرياد و جزع ديده نمي‌شد. يكي از خبرگزاري‌ها خلاصه مشاهدات خبرنگارانش را چنين بازتاب داده است:

1ـ صفوف منظم آب و غذا بدون هيچ حرف زننده يا رفتار خشن.

2ـ هيچ ساختماني در زلزله 9 ريشتري آسيب نديد. همه خسارت‌ها مربوط به سونامي و ورود دريا به شهر بود.

3ـ غارتگري ديده نشد. زورگويي يا از دست ديگران ربودن ديده نشد. فقط تفاهم بود.

4ـ 50 نفر از كارگران نيروگاه اتمي، به رغم نشت مواد راديو اكتيو، با از جان گذشتگي ماندند تا به خنك كردن دستگاه‌ها ادامه دهند.

5ـ حتي يك مورد سوگواري شديد يا زدن به سر و صورت ديده نمي‌شد. مصيبت و غم همراه با طمانينه بود.

6 ـ مردم فقط اقلام مورد نياز خود را تهيه كردند و اين باعث شد به همه آب و آذوقه برسد.

7ـ مردم از افراد ناتوان و پير و بيمار دستگيري مي‌كردند. رستوران‌ها قيمت‌ها را كاهش دادند. يك خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند.

8ـ همه دقيقاً مي دانستند بايد چه كاري انجام دهند. انگار بار دومي بود كه اين اتفاق افتاده است!

9ـ رسانه‌ها در انتشار اخبار محتاط و دقيق بودند. از انتشار گزارش‌هاي التهاب‌آفرين خودداري مي‌كردند و فقط اخبار آرام‌بخش پخش مي‌شد.

10ـ هنگامي كه در يك فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجايشان و به آرامي فروشگاه را ترك كردند.

اين همان تمدني است كه بقيه محصولات و مصنوعات تمدني، بر آن بنا شده است. سوني و پاناسونيك و هيتاچي و تويوتا و هوندا و نيسان موتورز بر اين تمدن بنا شده است. چنين فرهنگ و چنان رفتار مدني است كه منجر به رشد و توسعه در همه عرصه‌ها و همه ابعاد مي‌شود. زيربناي ناب تمدن يك سرزمين را بايد در مواقع بحران ديد. اينها را مقايسه كنيد با رفتار بسياري از هموطنان خودمان، آن هم در مواقع عادي و فراواني و ثبات، ببينيد ابعاد تفاوت را.

فرق است ميان مردمي كه پس از جنگ ويرانگر جهاني و انفجار دو بمب اتمي در كشورش، كارگرانش در سراسر جهان نان خالي مي‌خوردند و هر يك «سنت»شان را به «ين» تبديل مي‌كردند تا سرزمينشان را بسازند با قشر تازه به دوران رسيده كشورهاي جهان سومي كه هر يك «واحد پول ملي»‌شان را به دلار تبديل مي‌كنند تا در جهان غرب سرمايه‌گذاري كنند.

دوستي نقل مي‌كرد ساليان پيش به همراه چند هموطن براي كار به ژاپن رفته بوديم و چند اتاق كنار هم اجاره كرده بوديم. اتاق‌ها قفل و بست نداشت. هرچه به صاحبخانه گفتيم چرا قفل و كليد ندارد، گفت براي چه نگرانيد. اينجا امن است. كسي به شما كاري ندارد. بالاخره بعد از چند روز با شرمندگي به او حالي كرديم كه از شما نگران نيستيم، از خودمان نگرانيم!

به هرحال، تمدن را نه مي‌توان خريد و نه مي‌توان با شعار و دستور به دست آورد. «تمدن» محصولي است كه بايد در فرايندي عاقلانه، متعهدانه، هوشمندانه و بغايت منظم توليد شود. زمينه توليد تمدن نه دانشگاه و كارخانه و وزارتخانه و دولت، كه «خانواده» و «آموزش و پرورش» است. تا عزمي نكنيم و حركت به سمت تمدن را به صورت يك جهاد مستمر نيازيم، اگر از بام تا شام شعار دهيم، خاصيتي نخواهد داشت.

نقش ایران در مبادلات فرهنگی شرق و غرب

 

نويسنده : دكتر عادل خاني/دکترای مردم شناسی از دانشگاه پکن

خلاصه مقاله : اين مقاله توسط دكتر عادل خاني در همايش "گفتگوي فرهنگها" كه در روز هشتم ماه چهار ميلادي در شهر كونمينگ دانشگاه يونن چين برگزار گرديد، ارائه شده است. در اين همايش اساتيدي از كشورهاي استراليا، ايران، تايوان، هنگ كنگ، نپال و اساتيدي از دانشگاههاي پكن، چينهوا و آكادمي علوم اجتماعي حضور داشتند.

 فرهنگ یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات علوم انسانی و اجتماعی است. اهمیت بنیادین و نقش زیربنایی فرهنگ در تکامل و تکاپوی ابنای بشری به گونه ای است که می توان از آن به عنوان یک سرمایه، دستاورد و گنجینه از علوم، معارف، ارزشها و سنت های زندگی یک گروه و ملت یاد کرد. فرهنگ همانند یک سازه اجتماعی است که در یک بستر تاریخی به تدریج با مصالح و عناصری از متشکل از اعتقادات، ارزشها، آرمانها، سنت ها و سلیقه ها ساخته و بازسازی می شود. فرهنگ عامل قوام و انسجام نظام اجتماعی است؛ مظهر افتراقات و اشتراکات ذهنی و عینی است. بنابراین فرهنگ می تواند محملی برای انس و الفت، دوستی ها و همکاریها و متقابلا زمینه ای برای سوء تفاهم­ها، تنش­ها و منازعات میان گروه­های انسانی باشد.

 لزوم شناخت سایر ملت­ها، جوامع و فرهنگ ها داشتن ظرفیت دگرپذیری، احساس نیاز به دیگران و تقویت روحیه نوع دوستی و تشریک مساعی عواملی برای گسترش ارتباطات میان فرهنگی هستند.

 بدون اغراق می توان گفت بیشترین انرژی سده گذشته مصروف رقابت های سیاسی، موضع گیری ها و جناح بندی های ایدئولوژیک، دشمنی ها و جنگ های خونین گردید. پایان دوران جنگ سرد، اعلام پیروزی لیبرالیسم توسط آمریکاییها، آغاز منازعات درون ملی-قومی-نژادی در آسیا، آفریقا و اروپا جلوه جدیدی از کارکرد فرهنگ، هویت سازی، ملت-دولت سازی و مشارکت طلبی سیاسی-فرهنگی در صحنه بین الملل بود.

 مطالعه و تامل در تاریخ تحولات ارتباطات میان فرهنگی و تمدنی ما را به دو راه و روش تعامل و تقابل بین بازیگران و فعالان عرصه بین المللی رهنمون می سازد. راه اول تحدید حوزه مبادلات، جداسازی خودی و غیرخودی و نهایتا درگیری و جنگ می رود اما دومین راه تعامل، همکاری و صلح می باشد.

 دنیای جدید با پیشرفت تکنولوژیهای ارتباطی به ویژه در زمینه اینترنت و تسهیل مبادلات بین فرهنگها با هزینه کمتر در وهله نخست و بوجود آوردن امکانات ارتباطی بین جوامع بدون دخالت دولتها و حکومتها و همچنین ایجاد فضای مناسب دسترسی انسانها به مواد تولیدی فرهنگی ، موقعیتی جدید و استثنایی را برای ساکنان کره خاکی بوجود آورده تا بتوانند بیش از پیش بهم نزدیکتر شوند . به عبارت دیگر تکنولوژی جدید شرایطی نوین را برای دوره گفتگو و تعامل فرهنگی و مدنی بین تمدنها را بوجود آورده و شرایطی را رقم زده که پیش از این در دوره های پیشین تاریخی سابقه نداشته است از این رو این دستاورد جدید میتواند بخوبی مورد بهره گیری قرار گیرد و موجبات نزدیکی هرچه بیشتر ملتها و حکومتها را فراهم آورد . برای شناخت هر چه بهتر این موقعیت باید نظری به سابقه تاریخ تبادلات فرهنگی و تمدنی کرده و زمینه های تاریخی و فرهنگی موجود را مطالعه قرار داد . در این زمینه امّا ایران به دلیل واقع شدن در موقعیت میانجی بین تمدنهای شرق و غرب از جایگاه مهمی در تاریخ مناسبات شرق و غرب برخوردار است.

 سرزمین ایران به سبب موقعیت خاصی که در تقاطع تمدن و فرهنگ قرار گرفته از دیرباز محل ظهور و تعامل ادیان و عقاید گوناگون بوده است و مردمان این سرزمین بیش از سایر به اهمیت و ضرورت تعامل و گفتگوی فرهنگها پی برده اند و به همین علت است که تاریخ سرزمین پر از اندیشمندان بزرگ در این حوزه می باشد. شناخت این موقعیت مهم جغرافیایی به هزار سال پیش برمیگردد که برای نخستین بار اندیشمند ایرانی ابوریحان بیرونی منجم و فیلسوف و ریاض دان برجسته این موقعیت را در یک نقشه فرضی ذهنی به ترسیم کشد و اهمیت جایگاه ایران را نشان داد.

  ابوریحان بیرونی دانشمند ایرانی قرن دهم میلادی و پرچمدار مطالعه سایر ملل و آثار آن در این خصوص که به تبیین تقسیم بندی تمدن عصر خود به شکل زیر نموده است.

 در این نقشه موقعیت میانجی ایران در میان تمدنهای آن دوره که شامل تمدنهای چین و ترک و هند در شرق و تمدن عرب و روم در غرب نشان داده شده است با مروری بر تاریخ فرهنگی جهان میتوان مشاهده کرد که بسیاری از دستاوردهای فرهنگی شرق از طریق ایران به جهان غرب معرفی شده که از آنجمله انتقال دانش ابریشم بافی از طریق ایران به غرب و همچنین آشنایی غربی ها با تمدن چین از کانال ایران یاد کرد و از طرف دیگر انتقال دانش مسیحیت از طریق ایران به شمال چین و یا انتقال آموزه های بودایی از سرزمینهای شرقی ایران به چین است. نقش میانجی ایران در انتقال دستاوردهای تمدنی جهان امری انکار ناپذیر است و در حال حاضر با توجه به پیشرفتهای تکنولوژی امکان تسریع در اینگونه تبادلات بیش از پیش شده است.

روند تعامل و تبادل فرهنگها در ایران از سابقه بسیار تاریخی برخوردار است و ایران همیشه نقش میانجی و تبادل فرهنگها را بخوبی ایفا نموده است در تاریخ معاصر اندیشمندان زیادی که سعی در احیای سنت دیرینه ایرانی همان تعامل و گفتگو با ملل دیگر بوده اند که از آن جمله می توان گفتگوی تمدن ها از ايران و جهان عاری از خشونت یعنی تعامل و گفتگو دکتر حسن روحانی یاد کرد به نظر میرسد امروزه با شرایط فعلی به جای گفتگوی فرهنگها باید گسترش ارتباطات میان فرهنگی پرداخت. 

 با توجه به استعدادهای موجود و به ویژه با بهره گیری از تکنولوژی جدید ارتباطی میتوان این نقش را بسیار قوی تر و بهتر از پیش ایفا نمود و با ایجاد مراکز فرهنگی تعامل بین فرهنگها و توسعه سایت ها و وبلاگهای تخصصی در این باره زمینه مناسبی را بوجود آورد . پیشنهاد میشود مرکزی برای توسعه همکاریهای شرق و غرب با تاکید بر مراودات فرهنگی و شناسایی زمینه های گفتگوی بین تمدنها بوجود آید و در این زمینه با برگزاری کنفرانس و انتشار کتابها و مقالات زمینه مناسبی را بوجود آورد.

منبع: سایت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

با جوانان موفق مغان - دکتر شهروز ساویز

dr saviz.jpgنام: شهروز

نام خانوادگی: ساویز محمدرضالو

تاریخ تولد: 1/5/1357

محل تولد: روستای محمدرضالو(محله محمدرضالوی کنونی)

میزان تحصیلات: دکترای تخصصی فیزیک گرایش پلاسما

دکتر شهروز ساویز محمدرضالو دوره ابتدایی را در دبستان بلال حبشی روستای محمدرضالو، دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی شهید باهنر  و دوره متوسطه را در دبیرستان هفده شهریور در گرایش ریاضی فیزیک در سال 1376 به پایان رساندند. در همان سال در رشته فیزیک دانشگاه محقق اردبیلی قبول شدند و با کسب عنوان رتبه اول در رشته فیزیک در سال 1380 فارغ التحصیل شدند. در همان سال در دوره کارشناسی ارشد رشته فیزیک گرایش اتمی و مولکولی دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شدند. وی در سال 1383 و با کسب رتبه اول دوره کارشناسی ارشد فارغ التحصیل شدند. عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد ایشان"

"The effect of ion-channel guiding on chaotic electron trajectory in free electron laser with helical wiggler "

می باشد که موفق شدند از پایان نامه خود را به نمره عالی دفاع کنند و یک مقاله در مجلات بین المللی نیز در دوره کارشناسی ارشد به چاپ برسانند.

در سال 1384 و بعد از اتمام دوره کارشناسی ارشد در دوره دکتری تخصصی فیزیک دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شدند و در سال 1388 به عنوان اولین دانشجوی دکتری پلاسما در ایران فارغ التحصیل شدند. عنوان رساله دکتری ایشان

Two-Stream free electron laser می باشد. که مقالات متعددی از ایشان در این زمینه در مجلات معتبر بین المللی چاپ شده است.

دکتر ساویز عضو بنیاد ملی نخبگان ایران می باشد. در حال حاضر به عنوان استادیار تمام وقت پژوهشکده پلاسما دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران مشغول فعالیت می باشد. وی مسئولیت ریاست آزمایشگاههای پژوهشکده پلاسما را نیز بر عهده دارند.

مقالات چاپ شده در مجلات معتبر بین المللی

رديف

عنوان مقاله

نام مجله

A1

Gain enhancement in two-stream electromagnetically pumped free electron laser with ion-channel guiding

Canadian Journal of Physics

Can. J. Phys. 88(1): 15–28 (2010)

A2

The effects of self-fields on the electron trajectory and gain in a two-stream electromagnetically pumped free-electron laser with axial guiding field

Chinese physics B

Chinese Phys. B 19 014214(2010)

A3

Electron trajectory and growth rate in two-stream electromagnetically pumped free-electron lasers with ion-channel guiding

Physica Scripta

Phys. Scr. 80 045401 (2009)

A4

Electron trajectory and growth rate in a two-stream electromagnetically pumped free electron laser and axial guide field

Physics of plasmas

Phys. Plasmas 15, 093103 (2008)

 

A5

Two-stream instability in free electron lasers with a planar wiggler and an axial guide magnetic field

Physics of plasmas

Phys. Plasmas 15, 043103 (2008)

A6

The Effect of Ion-Channel Guiding on the Chaotic Electron Trajectories in a Free Electron Laser

Acta Physica Polonica

 

Acta Physica Polonica A, Vol. 107, No. 6, (2005).

A7

On the Formation of TiO2 Nanoparticles Via Submerged Arc Discharge Technique: Synthesis, Characterization and Photocatalytic Properties

J Clust. Sci. 21 (2010) 753-766

DOI 10.1007/s10876-010-0333-7

A8

Comparison of self-field effects in two-stream electromagnetically pumped FEL with ion-channel guiding and axial magnetic field

J. Plasma Physics, vol. pp.1-12,2011, doi:10.1017/S0022377811000195

 

A9

The effects of self-field effects on electron trajectory and gain in two-stream electromagnetically pumped FEL with ion-channel guiding and axial magnetic

Chin. Phys. B Vol. 20,No 7,074101,(2011)

A10

Gain in two stream free electron laser with planar wiggler and ion-channel

guiding

Physics of plasmas

Phys. Plasmas 19, (2012)

مقالات ارائه شده در كنفرانسهاي علمي

رديف

عنوان مقاله

نام كنفرانس

1

The Effects of Self-Fields on the Electron Trajectory and Gain in Two-Stream Electromagnetically Pumped Free-Electron Laser With Ion Channel Guiding.

32 nd International Free Electron Laser Conference FEL 2010, Malmö, Sweden from August 23 to August 27, 2010.

 

2

Comparison of self-field effects in two-stream electromagnetically pumped FEL with ion-channel guiding and axial magnetic field

European Physical Society

38th Conference on Plasma Physics 27th June-1th July 2011

 
امحاي زباله در کشور با جديدترين فناوري روز دنيا

محققان کشورمان در مرکز تحقيقات فيزيک پلاسما واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد با ساخت دستگاه توليد اشعه پلاسما موفق به امحاي زباله ها با جديدترين فناوري روز دنيا شدند.

شهروز ساويز دانشيار دانشگاه آزاد با بيان اين مطلب در گفت وگو با خراسان افزود: حدود ۶ سال روي ساخت اين دستگاه مطالعه و تحقيق شده است و گروه هاي مختلفي در ساخت آن با واحد علوم و تحقيقات همکاري داشتند.

اين دکتراي فيزيک پلاسما ادامه داد: اين فناوري در اختيار تعدادي از کشورهاي دنياست، اما تنها استفاده از آن در آمريکا عملياتي شده است و در کشورهاي ديگر حالت تحقيقاتي دارد. اکنون که ما به اين فناوري دست پيدا کرده ايم، آمادگي داريم در هر شهري که متقاضي استفاده از آن باشد، اين فناوري را عملياتي کنيم. در اين راستا تفاهم نامه هايي با استان مازندران براي احداث يک واحد امحاي زباله به روش جديد پلاسمايي منعقد شده و استان گيلان هم پيگير انعقاد تفاهم نامه است. دکتر ساويز تصريح کرد: استفاده از فناوري پلاسما براي امحاي زباله هيچ آلودگي به دنبال ندارد. ضمن اين که در اين روش، گاز مصنوعي هم توليد مي شود و از آن مي توان براي توليد انرژي برق استفاده و انرژي حرارتي توليد کرد. وي با اشاره به اين که براي امحاي زباله، روش هاي مختلفي وجود دارد، گفت: دفن زباله در زيرزمين يکي از روش هاي مرسوم امحاي زباله است. اين روش موجب آلودگي محيط زيست، آلودگي آب هاي زيرزميني و همچنين توليد گاز متان مي شود که ۲۱ برابر خطرناک تر از گاز دي اکسيد کربن است. ضمن اين که براي دفن زباله، مساحت بسيار زيادي لازم است. کاهش حجم زباله، روش ديگري براي امحاي زباله است. در اين روش از زباله سوزها استفاده مي کنند که البته معايبي هم دارد. در محيطي که زباله سوزانده مي شود دي اکسيد کربن به مقدار بسيار زيادي توليد مي شود که نمي توانند آن را تصفيه کنند.

وي ادامه داد: فناوري که امروزه در دنيا براي امحاي زباله استفاده مي شود استفاده از پلاسماست. در اين روش، درجه حرارت بسيار بالا مي رود و دما به حدود ۵ هزار درجه مي رسد. در دماي ۵ هزار درجه ديگر سوختن اتفاق نمي افتد بلکه زباله ها تجزيه و مواد آلي به مواد تشکيل دهنده اوليه خود مانند کربن تبديل مي شود. وي با بيان اين که دستگاه توليد کننده اشعه پلاسما قادر به امحاي روزانه ۱۳۰ تن زباله است، گفت: در استان مازندران که تفاهم نامه احداث يک واحد امحاي زباله با فناوري پلاسما منعقد شده است، روزانه حدود ۳ هزار تن زباله در آمل و روستاهاي اطراف توليد مي شود. وي ادامه داد: نحوه تجزيه زباله در دستگاه توليد کننده اشعه پلاسما بدين شکل است که عامل اصلي امحاي زباله در اين روش درجه حرارت بالاست که در اين دما هيچ ماده اي نمي تواند دوام بياورد و تجزيه نشود. در اين سيستم مشعل هاي پلاسمايي عامل اصلي توليد حرارت هستند. هنگامي که زباله ها وارد کوره هاي زباله سوز مي شوند مشعل هاي پلاسمايي که دماي آن ها تا ۵ هزار درجه سانتي گراد مي رسد، زباله ها را تجزيه مي کنند. زباله هايي که حاوي مواد آلي هستند، به بخار و يا گاز تبديل مي شوند که مي توان از آن ها انرژي توليد کرد. موادي هم که مذاب مي شوند از انتهاي کوره خارج مي شوند. در مرحله بعد مواد مذاب سرد شده به مواد بي اثر تبديل مي شود که در صنعت راه و ساختمان و ساخت مواد تزئيني کاربرد گسترده اي دارد.منبع:روزنامه خراسان  مورخ یکشنبه 1393/09/16 شماره انتشار 18852

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد زمینه کاری ایشان و مقالات چاپ شده به آدرس الکترونیکی زیر مراجعه فرمایید. http://www.pprc.srbiau.ac.ir

با جوانان موفق مغان- رضا رنجبر

 رتبه 63 در رشته هنر را به نام خودم ثبت کردم !
- نام و نام خانوادگی :
رضا رنجبر جلودار
- تاریخ تولد :
1375.2.12
- محل سکونت :
اردبیل
- سابقه فعالیت طراحی :
6 سال
- مدرک :
در حال تحصیل
- مسلط به :
فتوشاپ و غیره
- شغل :طراحی گرافیک و وب

رضا از زبان خودش

سلام گرم به شما !

پسری از دیار سرسبز و خاک طلا ، مغان استان اردبیل ، هستم در 12 اردیبهشت ماه ، روز معلم، دیده به جهان گشودم !

دور از تملق گویی و بدون اغراق …

از کودکی عاشق کنجکاوی و شلوغ مثبت بودم ! علاقه ی زیادی به هنر داشتم از کودکی من هم استعداد هایم را در خودم میگشتم که استعدادم چی بود و چیه ! از کودکی خطم خوش بود خط های کامپیوتری خوب می نوشتم همه چی از اینجا شد ! دیگه تو زمان ما دنیای رایانه بود دیگه ! …
برخی از عناوین ها …

– طراحی و اجرا لوگو ( نشان ) موسسه بین المللی آویژه نشان پارسی ( صداقت ) – شماره ثبت : 191803
– دعوت شده به فراخوان طراحی لوگو شبکه تلویزیونی دیجیتال
– ایده پردازی و طراحی گرافیک سایت شخصی دکتر محمدرضا مرتضوی زاده
– ایده پردازی و طراحی گرافیک سایت شرکت پرشین تکنیک
– ایده پردازی و طراحی گرافیک سایت Medical Cpc
– ایده پردازی و طراحی گرافیک شرکت شکلات
– طراحی لوگو موسسه شفاگران
– مشاور گرافیک و طراح سابق شرکت پیشتازان فناوری طوطیا
– مشاور گرافیک و طراح سابق شرکت امرتات
– دعوت شده به برخی از جشنوارهای وب
– فعالیت در موسسه آرزو
– طراحی گرافیک و ایده پردازی سایت شرکت سنگ نما
– طراحی نشان و لوگو موسسه آرمان نوین
– بسیاری از اثر های گرافیکی دیگر …
– طرف قرار داد با چند شرکت به عنوان مشاور و طراح گرافیک
و …

 گالری آثار …

 

 
 

  • برای این جوان فعال و موفق دشت مغانی آرزوی موفقیت و بهروزی داریم...

آن روز ها

 an-roozha-171.jpg

                                                         بقلم:سئويل سوليماني

متن زیر دل نوشته یک هموطن دشت مغانی است. شیوایی قلم و سادگی در بیان احساس باعث شد تا آن را برای شما عزیزان به اشتراک بگذارم. ضمن سپاس از حس وطن دوستی سئویل عزیز باشد  که مهر وطن همچنان در دل ما زنده و پایدار بماند.

پارس آباد مغان " زادگاه من"، شهری که سالهای کودکی ام در آن سپري شده، از آن سال های دور و دراز چیز زیادی را به خاطر ندارم. این شهر نه مثل تبریز اسم و رسمی دارد و نه مثل اردبیل تاریخ دور و درازی را صاحب است. شهریست، در کرانه های پر خروش آراز، با مردمی ساده که بیشتر بومی های آن شاهسون هایی هستند كه دست های ظالمانه تقدیر آنها را از کوچ نشینی جدا نموده و به سکونت در این شهر و حاشیه های آن محکوم ساخته است و امروزه پیشه کشاورزی و دامداری را در اتراق گاههای خود برگزیده وشب و روز با آن مشغولند. مهاجرین اين شهر که بیشترشان از کوه های قره داغ، از دست فقر و فلاکت حاکم بر آنجا فرار کرده و به این شهر پناه آورده اند بیشترشان کارگرانی هستند که در مزارع روستائیان به کار گرفته شده و بازاریانش اغلب تاجران ورشکسته اردبیل اند که برای دست و پا کردن تجارتی پررونق به این شهر آمده اند. پس از سالها دوری، هنوز هم سر و صدای بازارش در گوش هایم طنین اندازاست، و با رویاهای شیرین آن، اکنون هم از خواب بیدار می شوم، هنوز هم بوی شیر و پنیر و ماستش را که دستفروشان آنها را از روستاهای همجوار خریده و در سر چهارراه مرکزی شهر با داد و فریاد می فروختند، در مشام خویش حس می کنم. آن زمان ها موقع گذشتن از آنجا چقدر آن بو اذییتم می کرد، حالا برای آن هم دلم تنگ شده است. بیشتر از هر چیزی به یاد شب هایی می افتم که از پشت بام خانه مان به تماشای آراز و شالیزارهای برنج اطراف آن می نشستم و ساعت ها به آن خیره می شدم. انگار این رود با تمام تلاطم  موج هایش با من سخن می گفت، یا شاید هم از گذشته خویش برایم نقل می کرد، نمی دانم. هنوز هم صف مردم براي خرید روزنامه از دکه چهارراه را به خاطر می آورم، که درجلو آن تیپ های روشنفکری شهر با هم به مباحثه می پرداختند و هیاهوی مردم کم درآمد شهر در بازار روس که برای خریدن اجناس ارزان قیمت روسی از سر و کول همدیگر بالا می رفتند، از صحنه های عجیب و غریب دیگر این شهر بود. محله ای که من در آن زندگی می کردم، محله آنچنان فقیری نبود. تقریباً سطح زندگی مردم درآن محله در یک حد بود. بارها در خانه اسم "دره" و "تراب آرخی" را شنیده بودم. اما هیچ گاه گذرم به آنجا نیفتاده بود. می دانستم هر وقت دنبال کارگر می گردند، از این محل یاد می شود. از سبزی فروش های محله ها تا دست  فروشی های سر چهارراه و کارگران فصلی مزارع ، ساکنین دره را تشکیل می داد. اگر کسی دنبال کارگری می گشت این محله  را نشان می دادند. هر سال زمان عید که خانه تکانی می کردیم، زنی میانسال به خانمان می امد، قالی ها را می شست. به اندك پولي قانع می شد، اغلب کارها را انجام می  داد و همیشه در مقابل این دستمزد ناچيز هم شكرگزار بود. حتی وقتي مادرم لباس های کهنه  بچه ها را به او مي داد از بردن آنها نیز سر باز نمی زد. می گفت چهل ساله ام، اما خیلی شکسته بود. چین و چروک صورتش بیش از 50 را نشان می داد. به دست هایش که نگاه می کردی، هیچگونه لطافت زنانه ای در آن به چشم نمی خورد، پینه دست هایش از دور پیدا بود. وقتی از کارش می رسیدم می گفت در مزارع پنبه کار می کند، زماني كه فصل پنبه نیست به خانه های مردم رفته و کار می کنم. می دانستم در "دره" زندگی می کند اما خانه شان را ندیده بودم. اولین بار که به آن محله رفتم او باعث شده بود. به خانه مان زنگ زده و گفته بود که بچه اش مریض است و احتیاج به پول دارد. براي اينكه محله ايشان را ببينم از روی کنجکاوی به آنجا رفتم. برای رفتن به "دره" باید از چهار راه اصلی شهر می گذشتم . چهارراه شهر بین محله فقیر نشین و عیان نشین حکم مرزی را دارد، از چهار راه اندکی بالاتر ته کوچه ای به پله برمی خوری. این پله ها مثل سرحدی بین دو منطقه است. از هر پله که پایین تر می روی، انگار به بدبختی ها، و به فقر و فلاکت انسانها نزدیکتر می شوی. هر پله حکم فاصله ای بین دو دنیای متفاوت را در ذهن انسان تداعی می کند. يعني فاصله ای بین فقر و ثروتمندی. در یک دنیا انسان ها با عیش و عشرت زندگی می کنند و در دنیایی دیگر انسانها با هزاران عذاب و شکنجه برای گذران زندگی ، شب و روز کار کرده و جان می کنند تا بتوانند شکمی سیر کنند، و هنگام رفتن به آنجا با تمام وجود آن را حس می کردم و پي مي بردم كه سرنوشت، چگونه آن دو دنيا را از هم جدا می کند. بارها از کنار آن پله ها گذشته بودم. اما هیچ گاه از آن پله ها پایین تر نرفته بودم. هیچ پیوند و رابطه ای بین زندگی ما و این محله نبود، جز اینکه زن و بچه هایی که در مزارع پدر بزرگم کار می کردند همه از این محله ها بودند و مگر اینکه برای تفنن به مزارع رفته و آنها را ببینیم. از پله  ها که پایین میایی به خیابان اصلی می رسی و اطراف آن کوچه  های تنگ و دراز و تو در تو که هیاهوی کودکان به آن حیات داده و اما هر چقدر از این کوچه  ها به داخل می  روی و از خیابان اصلی دورتر می شوی، کوچه  ها تنگ تر و سر و صداها بیشتر می شود. بچه های چلپاق که از سر و کول هم بالا می  رفتند، فقر مضاعف را می توانی در صورتهای خاک گرفته شان ببینی. وقتی وارد کوچه میشوی این بچه  ها بیدرنگ دورت حلقه می زنند. بوی تعفن جويبارهاي کوچک که از آن به جای فاضلاب استفاده می شود، هر تازه واردی را به شدت آزار می  دهد. این بچه  ها بدون توجه به آن محیط آلوده غرق در دنیای کودکانه خویش می  شوند. گویی این بچه  ها زاده فقر و فلاکت نظام طبقاتی نبودند. از کوچه  های در هم و بر هم که می گذری، شکل و نماي خانه  ها نیز عوض می  شود. خانه  های کوچکی که بدون هیچ حصاری هستند. کمی جلوتر كه مي روي بیشتر خانه  ها در و پنجره هایش از حصیرها یا نی  هایی است که در اطراف آراز می رویند، ساخته شده اند. از ديدن اين منظره دهان هر تازه واردی از حیرت وا می ماند که این حصیرها آنها را چگونه از سوز سرمای زمستان و گرمای تابستان مغان که هر دو واقعا غیر طاقت فرساست، مصون می دارد. آخر کوچه، جنگل  های زیبای اطراف آراز دیده می شود. از ته کوچه تا آراز فقط چند متر فاصله است. ته کوچه  ها گودال  هائی که پر از زباله هاست و بوی گندیده  ای که ازآنها برمی خاست، قدرت نفس کشیدن را از آدمی سلب می کرد مگس هایی که اطراف این زباله ها جمع شده بودند و در پرواز از هم سبقت می گرفتند، صدای وزوزشان که در میان هیاهوی کودکان گم می شد، مرا به ياد آن حرف  هايي كه در اخبار و مدرسه شنیده بودم كه "مغان یکی از مراکز مالاریا و سل است"، مي انداخت. مشاهده اين چشم  انداز برایم تعجب آور بود.، هیچگاه در محله  های ما گودال  های پر از زباله یا گل ولای را نمی  توانستی ببینی و یا در تمام عمرم این همه مگس و پشه را یک  جا در شهر ندیده بودم. اما با دیدن این محل، جواب سوالي که همیشه ذهنم آزار می داد را گرفته بودم. آری این لجن  زارهای محله دره می تواند مرکز مالاریا باشد. نمي دانستم، خوابم یا بیدار. با خود فکر می  کردم كه این همه سال در این شهر زندگی کرده  ام چگونه اینجا را ندیده ام، باورم نمی شد. بودن چنين محيطي در ساحل آراز آدم را به حيرت وا مي  داشت، همان آرازی که من شب  ها به تماشای زیبایش می نشستنم. چطور این همه فقر و فلاکت و آلودگی  ها را در آغوش خویش گرفته بود. این محله فقط 2 یا 3کیلومتر از محله ما فاصله داشت. اما چطور آن را ندیده بودم. برایم قابل باور نبود، و برای خود تاسف می خوردم. هر دو پدربزرگم کشاورز بودند. هر سال موقع برداشت محصول در خانه   شان غوغایی به پا بود و این سر و صداها بیشتر برای پیدا کردن کارگر بود. به یاد دارم همیشه کارگرها را از این محله   می  آوردند. آن زمان با خود فکر می  کردم كه چه چیزی آن زنان و دختران جوان را مجبور به کار كردن در محيط گرما و سرمای مغان می  کند. مغان آب و هوای بخصوصی دارد. تابستان  هایش گرم و زمستان هایش سرد و سوزناک است. سردی بادهای پاییزی آن تا استخوانها نفوذ می  کند و در آن سوز سرما زنانی را می  بینی که در مزارع پنبه با دست  های یخ بسته به چیدن پنبه مشغول می  شوند. در هوای نمناک و مرطوب مغان که گرمای آن تا چهل درجه می  رسد، انسان را خفه می  کند آنقدر ناتوان می  شوی که گرما نای نفس کشیدن را از تو سلب می  کند. اما با همه آن ، کارگران به کندن علف  های هرز مزارع می  پردازند. سردی و گرمی هوا نمی  تواند این زنان را از کار بازدارد. حاصل دست رنج كار مشقت بار آنها به جیب چه کسانی می رود خدا می  داند و بس... مغان یکی از مناطق حاصل خیز استان اردبیل است. اما فاصله  های طبقاتی اجتماعي را می  توانی در یک چشم بهم زدن ببینی. بيني که انسان چگونه استثمار می  شود کودکانی که به جای رفتن به مدرسه در باغ های شرکت کشت و صنعت مغان بکار گرفته می  شوند و روزانه نزدیک به ده هزار کودک زیر ١٨ سال برای چیدن میوه  ها به این باغها می  روند. صبحگاهان جاده اجیرلی به جعفرآباد منظره جالبی را بوجود می  آورد، ترافیک ماشین  ها و بوق  های آنها چون ناقوس مرگ به صدا در می  آیند. این جاده در مغان مشهور به قتلگاه است، صدها انسان بی گناه در این جاده بر اثر تصادف قربانی یک تکه نان شب می  گردند. بعد از دیدن این محله، فراموش کردن آن صحنه  ها برایم غیر ممکن است و حالا می  توانم درک کنم که چرا این زنان و بچه ها در آن سوز و سرما کار می کنند اینها واقعاً قربانیان بی عدالتی جامعه بشری هستند. مدت کمی بعد برای دومین بار به این محله رفتم. این بار قرار بود برای یکی از دوستان یک کادو "ورنی" بخریم. از آنجا که طرح خاصی را می خواستیم، نتوانستیم در بازار پیدا کنیم. برای همین، همان زنی که در خانه ما کار می کرد، گفت زنی در همسایگی اش زندگی می کند که کارش بافندگی ورنی است. هر طرحی را که بخواهیم ، می  توانیم سفارش دهیم ببافد، قرار شد ما را پیش او ببرد. گفت که خانه وی دو کوچه بالاتر از خانه من است. به اتفاق به خانه آن زن ورنی باف رفتیم شرایط زندگی او نسبت به سایرین اندکی بهتر و خانه  اش بسیار ساده بود که بیشتر خانه  های دهات را در ذهن تداعی می  کرد . دو بچه در خانه بودند، اما بعد از صحبت با او فهمیدم سه بچه دارد که یکی در خانه نیست. وقتی از زندگیش پرسیدم گفت: " شوهرم مرده و خرج بچه  هایم را خودم در می آورم، کارم بافتن ورنی است. از روزی که توان کار کردن داشته ام کارم بافندگی بوده است. الان تمام ناراحتی  هایم زندگی بچه  هایم است." دختر شش هفت ساله  اش جلوی دار چوب ورنی نشسته بود و هر از گاهی گرهی می زد. مثل اینکه در اوج کودکی بجای بازی با عروسک  هایش او هم در یافته بود که راه نجاتش در همین گره هاست. واقعاً باور کردنی نیست حاصل زحمت این دستهای کوچک و ظریف به جیب دلالان و بازاریانی سرازیر می شود که در حیات خویش معنی و مفهوم فقر را نمی  دانند و این ورنی ها زینت بخش خانه  های مجللی شود که هیچگاه طعم فقر و نداری را نچشیده اند. این ورنی ها با دست های ظریف و مهربان مادری بافته می شد که تلاش شبانه و روز آن تنها تامین گذران زندگی بچه هایش بود و ... عید محله " تراب  آرخی" و" دره" زمانی است که انتخابات شروع می  شود. در مغان همیشه تبلیغات کاندیداها زودتر از همه نقاط ایران آغاز می گردد و کاندیداها تک تک در زیر تراب  آرخی خانه به خانه به تبلیغ می  پردازند. چون تعداد جمعیت آن محله پارس آباد با کل جمعیت شهرستان و حومه اش برابر است. کاندیداها کامیون  های پر از برنج و مرغ و وسایل دیگر، مانند انواع لباس  های ورزشی و... برای مردم هدیه می آورند و هر چه به زمان انتخابات نزدیک تر می شود عطش کاندیداها برای غلبه بیشتر شده و بر مقدار این هدایا نیز افزوده می  شود. خاطره ای که از دوران انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم در مورد این محله  ها به یاد دارم، که برایم هم جالب و هم تعجب انگیز است. آن اینکه آقای مهرعلیزاده که آذربایجانی بود و ریاست تربیت بدنی ایران را بعهده داشت نیز خود را کاندیدا کرده بود. اهالی این محلات اکثرا از او حمایت کردند و اولین بار بود که کل شهر شاهد بازگرداندن کادوهای سایر کاندیداها، از جمله احمدی نژاد و جاسبی توسط مردمان این محل بودند. در شهر از هر کسی دلیل عدم قبول هدایا را می پرسیدی، جواب می دادند که ما به مهرعلیزاده رأی می  دهیم، ایشان حداقل آذربایجانی و از خودمان هستند. جالب اینکه بعد از شمارش آراء معلوم شد که این مردمان به قول خویش عمل کرده اند. آری آقای مهرعلیزاده بیشترین رای را از آن محله  ها آورده بود. با اینکه مشاهداتم از این محله کم بوده، اما بر عکس شنیده هایم برای شناختش بسنده می کند. در این محله های فقیرنشین عده ای نیز برای پول در آوردن به راه های آسانی رو آورده و با فروش مواد مخدر به نان و نوایی رسیده و عده زیادی از جوانان را آلوده به مواد مخدر کرده بودند.جالب این است که نیروهای انتظامی شهر با فروشندگان مواد همدست بوده و با انها همکاری می کردند. جنگل  های اطراف آراز نیز پاتوق معتادین شده بود برای کسانی که تزریق کرده یا مواد مصرف می کردند... سالهاست که پارس  آباد و آن محله ها را ندیده  ام. اما در تمام این سالها هیچ وقت آن مردم و زندگیشان را از یاد نبرده ام. بیشتر وقت ها موقعی که هم دانشگاهی هایم از مارک لباسها، تلفن ها و ماشین ها حرف می زدند، من ناخوداگاه مردم آن محله را بیاد می آوردم. یاد آن پسر جوان سبزی فروشی که سالها برای محله ما سبزی می  آورد در خاطرم زنده می  کردم و آن روزی را که فهمیدم از دانشگاه قبول شده، و دیگر به محله ما نخواهد آمد ،دهان همه اهل محل نیز از تعجب وا مانده بود که چگونه با درس خواندن در مدرسه شبانه از دانشگاه تهران با رتبه  ای عالی قبول شده بود را در ذهنم مجسم می کردم. اکنون نیز کفش های پاره آن پسر سبزی فروش را که روزهای برفی و بارانی برای ما سبزی می آورد را فراموش نکرده ام …

 

آغاز هفته فرهنگی استان اردبیل در برج میلاد تهران

آغاز هفته فرهنگی استان اردبیل در برج میلاد تهران مراسم آغاز هفته فرهنگی اردبیل در تهران با حضور چهره‌های مطرح فرهنگی شهر اردبیل، استاندار اردبیل و معاون امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران در برج میلاد برگزار شد. این جشنواره از 3 تا 9 دی ماه در برج میلاد دایر می باشد.
به اطلاع همشهریان عزیز مقیم پایتخت می رساند، برای شرکت در مراسم هفته فرهنگی استان اردبیل نیازی به دعوت نامه حضوری، پیامکی و یا تلفنی نیست، لذا مدعوین محترم می توانند بدون هیچ تشریفاتی در این مراسم حضور یابند.
گفتنی است، هفته فرهنگی استان اردبیل از ۳ الی ۹ دیماه در برج میلاد با حضور مسئولان کشوری، استانی، هنرمندان، مشاهیر و مفاخر علمی، خانواده های شهدا، ایثارگران و اقشار مختلف مردم برگزار خواهد شد.

 

برنامه های ایام هفته فرهنگی استان اردبیل به شرح ذیل می باشد.

تاریخ موضوع مراسم ساعت مکان
چهار شنبه ۳/۱۰ افتتاحیه ۸:۳۰ صبح سالن حافظ برج میلاد
چهار شنبه ۳/۱۰ روز توسعه ۱۳:۳۰ الی ۱۷:۳۰ سالن سعدی برج میلاد
پنج شنبه  ۴/۱۰ شب دفاع مقدس ۱۸ الی ۲۱ سالن سعدی برج میلاد
جمعه      ۵/۱۰ شب موسیقی ۱۸ الی ۲۱ سالن سعدی برج میلاد
شنبه        ۶/۱۰ شب شعر آئینی ۱۸ الی ۲۱ سالن سعدی برج میلاد
یک شنبه  ۷/۱۰ شب شعر ادبی ۱۸ الی ۲۱ سالن سعدی برج میلاد
دو شنبه ۸/۱۰ شب فرهنگ و هنر ۱۸ الی ۲۱ سالن سعدی برج میلاد
سه شنبه  ۹/۱۰ اختتامیه ۱۸ الی ۲۱ سالن ایوان شمس معاونت اجتماعی و فرهنگی

در ضمن طی هفته فرهنگی استان اردبیل نمایشگاهی راجع به تاریخ -فرهنگ-توانمندیهای اقتصادی و گردشگری استان به همراه غرفه های ارائه محصولات فرهنگی -صنایع دستی وسوغات ویژه استان نیز دایر می باشد

زمان بازدید :سوم الی نهم دی ماه از ساعت ۱۰صبح تا ۲۲

با جوانان موفق دشت مغان

 

untitled.png

wwww.png

فن پاسخ دادن...

   فن پاسخ دادن...

 مردی بطور مسخره به مرد ضعیغی الجسمی گفت تو را از دور دیدم فکر کردم زن هستی و آن مرد جواب داد منم تو را از دور دیدم فکر کردم مرد هستی.

                                           فن پاسخ دادن...

 چرچیل وزیر چاق بریتانیا به برناردشو که وزیر لاغری بود گفت هرکس تو را ببیند فکر می­کند بریتانیا را فقر غذایی فرا گرفته است 

. برناردشو جواب داد : و هرکس تو را ببیند علت این فقر را می­فهمد .

                     فن پاسخ دادن...

ملا نصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت ملا من تو را از طریق الاغت می­شناسم و ملا جواب داد: اشکالی ندارد چون الاغها یکدیگر را خوب می­شناسند.

فن پاسخ دادن...

مردی به زنی گفت تو چقدر زیبا هستی. زن گفت کاش تو هم زیبا می­بودی تا همین حرف را بهت می­گفتم . مرد گفت اشکالی ندارد تو هم مثل من دروغ بگو.

 فن پاسخ دادن...

 زنی روستایی با چهار الاغش از مسیری عبور  می­کرد که دوتا جوان با تمسخر بهش گفتند صبح بخیر مادر الاغها  و زن سریعاً جواب  داد صبح شما هم بخیر فرزندم

ماجرای مرگ اولین نماینده دشت مغان در مجلس شورای ملی

 مرگ اولین نماینده دشت مغان در مجلس شورای ملی چگونه اتفاق افتاد؟

بقلم:  احد قاسمی

مرحوم مجید عدل نماینده مغان در دوره 21مجلس شورای ملی

از زمان صدور فرمان مشروطیت در سال 1285 خورشیدی تا انقلاب اسلامی 1357 خورشیدی کلاً 24 دوره مجلس شورای ملی تشکیل شد که البته در میان برخی از این دوره‌ها ایام فترت پیش می‌آمد و کشور بدون مجلس می ماند.

مجلس شورای ملی از 1285 تا 1368 در حدود 83 سال به حیات خود ادامه داد و در جریان بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی  ایران در سال 1368 از مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تغییر نام پیدا کرد.

نماینده مردم مغان بطور مستقل برای اولین بار از دوره بیست و یکم وارد مجلس شورای ملی ایران شد. البته انتخاباتی به مفهوم امروزی نبوده و بیشتر انتصاب بوده تا انتخاب.

بیست و یکمین دوره مجلس شورای ملی ایران در تاریخ چهارده مهر 1342 شروع و تا 13 مهر 1346 ادامه داشت. نماینده مغان در دوره 21 مجلس شورای ملی ایران آقای مجید عدل بودند. ایشان بعد از ظهر پنج‌شنبه اول اسفند 1342 پس از حضور در فراکسیون نمایندگان آذربایجان در جلسه مشترک کمیسیون‌های کار و اقتصاد و دادگستری شرکت نمود و پیش از پایان جلسه حالشان به وخامت گرایید و تلاش پزشکان برای نجات ایشان ره بجایی نبرد. آنچه در ذیل می آید صورت مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی در روز ۱ شنبه ۴ اسفند ماه ۱۳۴۲یعنی 4 روز بعد از فوت مرحوم مهندس مجید عدل نماینده دشت مغان است:


مذاکرات مجلس شورای ملی

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز شنبه ۴ اسفند ۱۳۴۲ نشست ۴۳

فهرست مطالب:

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره ۲۱

جلسه: ۴۳

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز ۱ شنبه ۴ اسفند ماه ۱۳۴۲

فهرست مطالب:

۱- تصویب صورت مجلس

۲- بیانات آقای رئیس دائر بر ابراز تأثر و تأسف از فوت مرحوم مهندس مجید عدل - اعلام سکوت - ختم جلسه

مجلس ساعت نه و بیست و پنج دقیقه صبح به ریاست آقای مهندس عبدالله ریاضی تشکیل گردید.

۱- تصویب صورت مجلس

رئیس - اسامی غائبین جلسه قبل قرائت می‌شود.

(به شرح زیر خوانده شد)

غائبین با اجازه - آقایان: مهرزاد- مهندس آصفی- امینی خراجی - خواجه‌نوری - مبارکی - توسلی - مهندس معینی - مهندس پروشانی- مهندس عطائی - مجید محسنی- فولادوند- کشفی - کمالوند- هیراد - بانو دکتر پارسای - دکتر خطیبی- منصور- سرتیپ‌پور- ابراهیمی - یعقوب تهرانی - دکتر مصباح‌زاده - بانو تربیت.

غائبین بی‌اجازه - آقایان: ایلخان - بختیار بختیاری‌ها - رامبد.

غائبین مریض - آقایان: سرلشگر همایونی - دکتر سام.

رئیس - نسبت به صورت جلسه دفعه گذشته نظری نیست؟ (اظهاری نشد) صورت جلسه دفعه گذشته تصویب شد.

۲- بیانات آقای رئیس دائر به ابراز تأثر و تأسف از فوت مرحوم مهندس مجید عدل - اعلام سکوت - ختم جلسه

رئیس - مشیت الهی که در پیشگاه کبریا و عظمت ذات مقدسش سرتسلیم و رضا فرود می‌آوریم پاسی از شب روز پنج‌شنبه اول اسفند ماه یکی از صدیق‌ترین و گرامی‌ترین همکاران ما را از ما گرفت و در جوار رحمت و مغفرت خود پناه داد. این راهی است که خواه ناخواه ما همه در پیش داریم و از طی این طریق ما از به هیچ روی گریز و گریز نیست.

مرحوم مهندس مجید عدل نماینده دشت مغان صبح روز پنج‌شنبه گذشته ماننده روزهای دیگر غافل از سرنوشت تأثرآور و دردناک خویش در جلسه مجلس شرکت کرد و با سایر نمایندگان محترم و همکاران خود در بحث و تدقیق و فحص و تحقیق و شور و تبادل نظر مشارکت نمو و به اجرای وظایف نمایندگی خود پرداخت در آن ساعات و حتی تا آخرین دقایق عمر کوتاه و پرثمر خویش آنچه در سیمای ارام و اطمینان بخش و پر مهر و عاطفه او خوانده نمی‌شد همان آیت مرگ بود که دست اجل نابهنگام بر ناصیه آمال او نوشت تا بساط حیات او ار در نورد دو آن منبع نیرو و حرکت و نشاط و برکت را در برابر دیدگان مبهوت و حیرت زده همکارانش به پیکری بی‌جان دل کند و از ادامه کار و کوشش باز دارد.

هنگامی که مهندس مجید عدل بعد از ظهر پنج‌شنبه پس از شرکت در فراکسیون نمایندگان آذربایجان در جلسه مشترک کمیسیون‌های کار و اقتصاد و دادگستری شرکت نمود و در توضیح پیشنهادهای سودمند خود سخن می‌گفت هیچ‌کس باور نمی‌کرد که چراغ عمر او تا چند لحظه دیگر خاموش می‌شود و این سخنگوی پرشور و با ایمان برای همیشه دهان از گفتار فرور می‌بندد. چند دقیقه پیش از آنکه جلسه پایان یابد ناگهان رنگ از رخسار او پرید و با ناراحتی از جای خود برخاست و به زحمت از جلسه خارج شد و بیرون جلسه از پای درآمد و کوشش بی‌اندازه پزشکان و همکاران مجلسی او که فوراً به بالین وی آمده بودند و نیز تلاش بی‌حد و شایسته تقدیر پزشکان دیگری که به دعوت مجلس فوراً خود را به بیمار محتضر رسانیده بودند چون اجل محتوم فراز آمده بود به جایی نرسید و دوست عزیز و همکار شفیق و مهربان ما دعوت حق را اجابت گفت و ما همه را در ماتمی شگرف و اندوهی ژرف مبهوت و متحیر برجای گذاشت چنانکه نه جای تفکر ماند و نه رأی تدبر.

مرحوم مهندس مجید عدل دوست و همکار از دسته رفته ما که یادش بخیر باد به حقیقت انسانی شریف و مردی با تقوی و فعال و خدمتگراز بود (صحیح است) از وقتی که خود را شناخت و قدم به عرصه کار و فعالیت گذاشت لحظه‌ای از تلاش و کوشش باز نایستاد و هیچ‌گاه در راه پیشرفت به سوی مقصد و مقصود درنگ نکرد و در اجرای تصمیم و عقیده خود سستی و تردید روانداشت و در خدمتگزاری به شاهنشاه و ملت خود مؤمن و معتقد و راسخ و ثابت قدم بود. (صحیح است)

آن مرحوم در سال ۱۲۸۹ در تبریز بدنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را در همانجا به پایان رسانید و سپس برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه رفت و در دانشکده کشاورزی مون پلیه در رشته کشاورزی فارغ‌التحصیل شد و پس از بازگشت به وطن یک چند در سمت ریاست دانشکده کشاورزی کرج و سپس در سمت مدیری کل کشاورزی و ریاست سازمان دام‌پروری کشور خدمتگزاری می‌کرد تا اینکه در انتخابات اخیر به نمایندگی بیست و یکمین دوره مجلس شورای ملی از دشت مغان و گرمی برگزیده شد و طبق تصویب مجلس شورای ملی به سمت منشی و عضو هیئت رئیسه انتخاب گشت.

مرحوم مهندس عدل در طی این مدت کوتاه نشان داد که به کار خود علاقمندی و ایمان قوی دارد تا آنجا که در این راه حتی به حفظ سلامت خود نیز به هیچ‌وجه پای‌بند نیست.

هنگامی که این حادثه دلسوز اتفاق افتاد پزشک معالج وی اظهار می‌داشت که مکرر به آن مرحوم تذکر می‌داده است که باید مواظب سلامت خود باشد ولی ایمان قلبی و عشق به کار مانع از آن بود که مرحوم مهندس مجید عدل این صلاح اندیشی را درک کند و به تذکرات پزشک بیندیشد و اندکی به خود بپردازد در همین ایام اخیر به مناسبت پیش آمدن سرمای سخت و محاصره شدن دشت مغان در برف و کمبود آذوقه و علوفه، با کسالت مزاج برای کمک به اهالی حوزه انتخابیه خویش به آنجا عزیمت کرد و در نتیجه فشار کار هنگام مراجعت آثار ناتوانی و ضعف کاملاً در وی مشهود بود با این همه حتی یک روز هم استراحت نکرد و خدمات پرمسئولیت خود را با وظیفه‌شناسی کم نظیری ادامه می‌داد.

به هر صورت امروز جلسه مجلس را تشکیل می‌دهیم در حالی که این همکار عزیز در میان ما نیست و جای او خالی است اما یاد او و سیمای مهربان و دوست داشتنی او همواره در پیش چشم ما مجسم است و یقین دارم خاطر خطیر شاهنشاه ملت‌نواز نیز که به خدمتگزاران مملکت پیوستگی و علاقمندی بی‌اندازه دارند از شنیدن این خبر محنت اثر تا چه اندازه ملول و افسرده خواهند شد. (صحیح است)

از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم که آن مرحوم را در پناه رحمت و مغفرت خود جای دهد و با اولیای مقدس اسلام محشور بدارد و به خاندان و بازماندگان آن مرحوم صبر و اجر مرحمت فرماید و ضمن عرض تسلیت به مجلس شورای ملی برای شادی روح آن مرحوم یک دقیقه سکوت در حال قیام اعلام می‌کنم.

(در این موقع عمومی حضار به پا خواسته و با احترام یک دقیقه سکوت نمودند)

رئیس - با احترام فقید سعید جلسه امروز را ختم می‌کنیم جلسه آینده ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ششم اسفند ماه و دستور جلسه همان دستور جلسه امروز خواهد بود.

(مجلس ساعت نه و سی و پنج دقیقه پیش از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شورای ملی - مهندس عبدالله ریاضی (منبع:https://mashruteh.org)

-----------------------------------------------------------------

متن سخنرانی پیش از دستور مهندس مجید عدل نماینده دشت مغان در  جلسه روز شنبه ۸ بهمن ۱۳۴۲ نشست ۳۴ (22 روز قبل از فوت)

رئیس – آقای مهندس مجید عدل.

مهندس مجید عدل – با کسب اجازه از مقام ریاست محترم مجلس شورای ملی و نمایندگان محترم اجازه می‌خواهم چند دقیقه قبل از دستور صحبت کنم. البته خانمها و آقایان اطلاع دارند که در این دوسه هفته گذشته برف خیلی زیادی در کشور بزمین نشسته و گرچه همین بارندگیها باری امر حمل ونقل علوفه دامها بوجود آورده، معمولا در دشت مغان در این فصل علف سبز وجود دارد و در آن منطقه در حدود دو میلیون گوسفند مشغول چرا می‌شوند ارزش این تعداد گوسفند در حدود ۲۵۰ تا سیصد میلیون تومان بوده است و در سال در آمد این دامها بالغ بر بیست میلیون تومان می‌شود و علاوه بر این در آمد عده‌ای هم از راه تجارت این دامها امرار معاش می‌کنند (صحیح است) دولت از چند روزباین طرف اقدامات جدی نموده تا علوفه دامها را از مناطق مختلفه تامین نماید و تا کنون در حدود چند هزار تن علوفه بوسیله کامیون، بوسیله راه اهن، بنقاط مختلف کشور حمل نموده است. این وضعیت الان دردشت مغان هم وجود دارد بطوریکه روی زمین برف نشسته و دامها نمی‌توانند تغذیه نمایند. در این دو سه روزه بیش از هزار تن از نواحی مختلف اطراف مغان

از مشکین شهر، اردبیل بدشت مغان حمل خواهد شد تا دامها را از این وضع نجات بدهند و مرتبا با هواپیما علوفه حمل و روی دامها می‌ریزند و یک وضع فوق العاده‌ای اعلام کرده‌اند و از تمام وزارتخانه‌ها کومک لازم را می‌گیرند البته وظیفه هر فردی است که در این امر کومک کند تا این مقدار علوفه‌ای که دولت حمل می‌کند بمقصد رسیده و بنحو احسن توزیع شود. بنده بعنوان نماینده دشت مغان از دولت و بخصوص از جناب آقای نخست وزیر و وزیر کشاورزی و جناب اقای دهقان استاندار و سازمان دامپروری و ارتش صمیمانه تشکر می‌کنم. الحق آقای مهندس شالچیان هم که شخصا تشریف برده بودند به آذربایجان از هرجهت همکاری و خدمت کرده‌اند و خدمت فوق العاده‌ای از خودشان داده و کومک بسیار مؤثری نمودند این است که واقها بایستی از اشخاصی که خدمتگزار مملکت هستند تقدیر بشود واز اشخاصی که خدای نکرده یک وقتی قصور کرده‌اند باید باز خواست بشود. البته وضعی که حالا در آنجا بوجود آمده یک وضع فوق العاده‌ای است که مسلما با جدیتی که دولت می‌کند موفق خواهد شد ولی بنده برای اینکه اصلا این وضع در آینده بوجود نیاید سه پیشنهاد کوچکی می‌کنم که امیدوارم دولت آنرا بپذیرد و برای منطقه مغان که در این فصل معمولا ارتفاع علف به یک متر می‌رسد دولت باید یک برنامه صحیحی اجرا کند و این برنامه‌ها در گذشته‌ها تنظیم شده بود که متاسفانه در دولتهای گذشته عملی نشده، اگر عملی کرده بودند امروز این وضع که هواپیماهای دو موتوره و چهار موتوره بروند آنجا مرتبا علوفه بریزند پیش نمی‌آمد. یکی از این برنامه‌ها که خیلی کوچک است عبارتست از خرید صد تا دویست تا دور کننده است که هر یکی شاید بیش از هزار تومان و یا هزار و پانصد تومان نمی‌ارزد و شاید دویست هزار تومان اعتبار می‌خواهد تا بتوانند هر یک از زارعین چند هکتار علف را بموقع درو کرده ذخیره کنند بطوریکه با این دویست هزار تومان می‌شود اقلا چهار صد هکتار را که اگر روزی ۲ تن حساب کنیم روزانه تقریبا هزار تن علوفه ذخیره شود، این کار بزرگی نیست فقط باید دولت این برنامه را اجرا کند. پیشنهاد دوم بنده ایجاد راه اردبیل و مغان است که در دستور است اعتبار آن هم تامین شده، بنده تمنی می‌کنم برای اینکه واقعا این جور مواقع بتوانند بآن مناطق دور دست و مناطق سرحدی کومک کنند و برنامه آنهم در دست دولت است نقشه ان هم تنظیم شده و سازمان و وزارت راه هم قبول کرده‌اند ساختمان این راه را زودتر بمرحله اجرا در آورند یعنی مناقصه اش را زودتر اجرا کنند. قسمت سوم البته در آن منطقه که از هر جهت برای امر کشاورزی مستعد است و اراضی وسیعی آنجا وجود دارد و آب فراوان و کارگر بیکار هم در آن منطقه زیاد است، دولت هم تصمیم گرفته چند کارخانه قند در نواحی مختلف کشور تاسیس کند، چه بهتر که یکی از کارخانه‌ها را که نظر خود ملت هم هست در آنجا تاسیس کند. البته یک چنین کارخانه‌ای که در روز بتواند هزار تن و هزار و پانصد تن کار کند ظرفیت داشته باشد در آنجا تاسیس کند و علاوه بر اینکه مصرف قند داخلی را تامین می‌کند می‌تواند روزانه در این طور مواقع هشتصد تا هزار تن علوفه سبز بدامها برساند و بطور کلی این موضوع را حل کند. بنده در خاتمه عرایضم از دولت و از اشخاصی که واقعا در این راه بمناطق مختلف کشور بخصوص مناطق آذربایجان که وضع بخصوصی دارد کمک کرده‌اند نهایت تشکر را می‌کنم (احسنت).

«هموطن گرامی! فرایند اطلاع رسانی با حفظ امانت داری دلپذیرتر می شود.چنانچه قصد نشر این مطلب در سایت و وبلاگ خود را دارید لطفاً نام منبع  و نویسنده مطلب بطور کامل(یاشیل مغان- احد قاسمیyashilmoghan.blogfa.com) ذکر گردد. »

نقشه توسعه ادواری شهر پارس آباد مغان

q.jpg

شهرداران شهر پارس آباد از تاسيس تا به حال

رديف

نام و نام خانوادگي

تحصيلات

تاريخ حكم شهردار

تاريخ استعفا يا بركناري شهردار

1

آقالار بيدار

ليسانس

1/4/57

10/5/58

2

قدرت فولادي

ديپلم

10/5/58

2/2/59

3

صمد ليس اصل

ديپلم

10/2/59

27/3/59

4

سعيد مصطفوي

//

3/4/59

6/4/60

5

حسن منفرد

//

10/4/60

20/1/61

6

يونس مصيب­زاده

//

31/1/61

10/11/61

7

ميرعبدالله­عزيزاده

//

12/12/61

5/9/65

8

جواد عمراني

//

1/10/65

12/2/70

9

نادر اقليمي

فوق ديپلم

12/4/70

29/2/71

10

فتح­آقا محمداوغلي

ديپلم

29/2/71

15/7/74

11

حسين كاپيتان

ليسانس

15/7/74

16/7/75

12

محبوب تيزپاز

ليسانس

16/7/75

5/6/76

13

اسرافيل كافي

ديپلم

12/3/78

16/7/79

14

هوشنگ عباسقلي زاده

ليسانس

12/3/78

16/7/79

15

ياور وحدتي پور

ليسانس

16/7/79

13/10/82

16

فرهاد پناهي

فوق ديپلم

13/10/82


17

عباس دلقوي

ليسانس حقوق

8/6/85

6/8/86

18

محمدرضا وليزاده




19

عباس دلقوی

لیسانس حقوق

30/8/88

20/7/90

20

رحيم بيرامزاده آذر

ليسانس

27/7/90


منبع:سایت شهرداری پارس آباد

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی...

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود می رنجه زود میره، زود هم برمی گرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمی گرده..

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏ برد و از میانشان می‏ گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌ باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یک ‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی ، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد.

به یک ‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی، عشق تو واقعی است.

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت می کنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه می کنه عاشقته.

به یک ‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی كسي كه دوستت داره، همش نگرانته، به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش.

«محمود منصوری» پدیده پرتابگر ديسك پارس آبادی را بیشتر بشناسیم

کمتر از یک سال از تشکیل کمیته نونهالان فدراسیون دوومیدانی ایران و توجه جدی به رده های پایه نمی گذرد که پدیده ای در پارس آبادمغان با نام محمود منصوری قدم به دوومیدانی نهاده است.

 نونهال علاقه مند به ماده پرتاب دیسک، چنان عملکردی در میادین ورزشی داشته است که تعجب همگان را برانگیخته است. او برای نشان دادن شایستگی های خود به تهران رفت و درمقابل چشمان رییس فدراسیون، عباس صمیمی و دیگر پرتابگران دیسک ایران، دیسک را به پرواز درآورد.

منصوری به رغم داشتن سنی کم، دیسک یک کیلویی را ۶۴متر و ۸۲سانتی متر پرتاب کرد و دیسک دوکیلوگرمی را بیش از ۴۷متر انداخت. کاری که نوجوانان و حتی جوانان کشورمان بعضاً قادر به انجام آن نیستند.

او با این کار خود همه را به تحسین واداشت چراکه نشان داد می تواند در مسابقات نوجوانان آسیا به راحتی گردن آویز طلا را از آن خود و رکورد این رده سنی در آسیا را جابه جا کند، اما سن کم این اجازه را به او نداد .

افشین داوری رییس فدراسیون دو ومیدانی پس از مذاکره با رییس هیات استان اردبیل تصمیم گرفت این ورزشکار نونهال را به همراه ناصر یزدانی مربی اش تحت پوشش فدراسیون دوومیدانی قرار دهد تا این استعداد بالقوه مسیر رشد خود را با فراغ بال بیشتری طی کند.

 بی شک در صورت ادامه این روند و فاکتورهای دیگر که باید از سوی این نونهال، مربی و مسوولان فدراسیون مورد توجه قرار گیرد.

این پرتابگر خوش آتیه پارس آبادی با توجه به استعدادی که دارد می تواند در آینده “احسان حدادی” دیگری برای دوومیدانی ایران شود و روند مدال آوری دوومیدانی ایران در بازی های المپیک و قهرمانی جهان تداوم یابد.

محمود منصوری، ۱۶اردیبهشت ماه سال ۷۸ در شهرستان مرزی پارس آبادمغان به دنیا آمد. در مقطع تحصیلی راهنمایی به ورزش دوومیدانی علاقه مند شد و با تشویق خانم “افسانه قلیزاده” قهرمان پرتاب دیسک ایران در رده جوانان و اعضای خانواده در این رشته ورزشی فعالیت خود را ادامه داد.

وی، در اولین حضور خود در مسابقات دوومیدانی بین مدارس، با پرتاب دیسک به مسافت ۲۲متر مقام دوم را از آن خود کرد و بعد از کسب این رتبه، علاقه بیشتری به این ماده ی مهیج پیدا کرد و بعد از معرفی به هیات استان اردبیل، نزد “ناصر یزدانی” مربی هیات تمرینات خود را با انگیزه دوچندان ادامه داد.

او تا امروز در پنج مرحله از مسابقات کشوری در رده سنی نونهالان و نوجوانان شرکت کرده است و در تمامی مراحل به مقام قهرمانی دست پیدا کرده است و قهرمان بلامنازع پرتاب دیسک رده سنی نونهالان و نوجوانان کشور محسوب می شود.

خودش می گوید که تنها ورزشکار خانواده است و اعضای خانواده آزو دارند که او روزی پرتابگر بین المللی شود و درمسابقات برون مرزی پرچم ایران اسلامی را به اهتزاز درآورد.

این ورزشکار نونهال شهریورماه سال جاری در مسابقات انتخابی تیم ملی نوجوانان در استان البرز در میدان مسابقه قرار گرفت و با پرتابی به اندازه ۶۴متر و ۸۴سانتی متر عنوان قهرمانی را از آن خود کرد.

منصوری معتقد است که بهتر از اینها هم می تواند پرتاب کند، زیرا انگیزه مضاعفی برای رکورد شکنی پی در پی دارد.

او می گوید یکی از خاطرات تلخ ورزشی ام عدم حضور در بازی های نوجوانان آسیاست، چرا که مسوولان آسیا برای ورزشکاران حاضر در این رقابت ها شرط سنی حداقلی و حداکثری تعیین کرده بودند و او از نظر سنی کوچکتر از آن بود که بتواند در بازی های نوجوانان آسیا شرکت کند اما از این که می تواند سال آینده در المپیک نوجوانان در چین برای کشورمان به میدان برود خوشحال است و می خواهد علاوه بر شکستن رکورد این رده سنی در جهان، مدال خوش رنگ طلا به گردن آویزد کاری که گمان نمی رود سایر پرتابگران دیسک کشورمان توانایی انجام آن را داشته باشند. این پدیده دوومیدانی ایران امیدوار است در آینده توانایی های خود را به اثبات برساند و بارها و بارها برای ایران  و ایرانی افتخار آفرینی کند.

الگوی این ورزشکار از نظر اخلاق و، تکنیک و قدرت و اعتماد به نفس”احسان حدادی” نایب قهرمان المپیک ۲۰۱۲لندن است.

محمود می گوید: آرزو دارم حدادی دیگر باشم تا مردم ورزش دوست ایران به داشتن فردی چون من مباهات کنند و در بازی های المپیک و قهرمانی جهان بتوانم با کسب مقام قهرمانی پرچم سه رنگ کشورمان را به اهتزاز در آورم.

تنها هدف این ورزشکار، قهرمانی جهان و المپیک در ماده پرتاب دیسک است و حتی در اوقات فراغت حرکات تکنیکی پرتاب دیسک انجام می دهد.

منصوری، در پایان با قدردانی از "زکی اله بابایی" مدیر عامل کارخانه پروسس بذر درستکار مغان به خاطر حمایت مالی و حمایت های اداره ورزش و جوانان پارس آباد، می گوید: ضعف بنیه مالی را اصلی ترین مشکل و مانع بر سر راه خود می دانم و در بخش خصوصی آقای بابایی تنها کسی است که در این مدت با کمک مالی خود، مرا یاری و حمایت کردند.

منبع:پايگاه خبري آران مغان

دشت مغان 287 سال پیش میزبان نادر شاه افشار بود


تهران _ میراث خبر
گروه فرهنگ، مهری بیرانوندی: پس از حکومت شاه عباس اول صفوی، دولت صفوی رو به ضعف گذاشت. آشفتگی و ناامنی در کشور زیاد شد و شورش‌هایی در کشور به وقوع پیوست. از جمله این شورش‌ها، اعتراض افغان‌های ساکن در شرق ایران بود. این شورش بالا گرفت و به تصرف اصفهان و سقوط دولت صفوی انجامید.
همسایگان ایران یعنی دولت‌های روسیه و عثمانی نیز با استفاده از این اوضاع در صدد تصرف قسمت‌هایی از خاک ایران برآمدند. افغان‌ها پس از تصرف اصفهان در صدد برآمدند که بقیه مناطق کشور را نیز تحت سلطه خود درآوردند. این تمایل یک رشته جنگ‌های داخلی را به دنبال داشت. در همین زمان، «نادر» (از ایل افشار) به عنوان یک فرمانده نظامی و مدعی قدرت وارد صحنه شد و توانست به تدریج بر قدرت خود بیفزاید. او سرانجام با اعلام پادشاهی خود، حکومت افشاریه را بنیان گذاشت.
پس از بیرون راندن ترک‌ها و روس‌ها از سراسر ایران و سرکوب کردن شورش‌های داخلی افغانان و ایجاد آرامش و امنیت مورد نیاز به مردم وطن، در حالی که مرزهای قطعی کشور، جز در قندهار تقریبا به حدود طبیعی خود رسیده بود، نادر تصمیم گرفت که نیت اساسی خود را برای کسب مشروعیت حاکمیت به عنوان تنها نماینده حقیقی توده‌های ایرانی عملی کند. او به حقیقت در این تاریخ گرامی‌ترین فرزند کشور برای تصاحب تاج و تخت بود که نه تنها از درون پایین‌تر قشرهای اجتماعی برخاسته و در تلخ‌ترین و اندوه‌زاترین شرایط سیاسی برای نجات میهن قیام کرده بود، بلکه به کمک رای بلند و طبع خردمند، مستعدترین فرد برای زمامداری محسوب می‌شد.
او تا اینجا به خوبی توانسته بود نقش تاریخی خود را به عنوان فرزند صمیمی مملکت ایفا کند و غرور ملی عناصر ایرانی را به آنان باز گرداند، و اینک مردم باید رای خود را برای تثبیت حق تاریخی خدمتگذاری او اعلام دارند و با تعیین تکلیف مقام سلطنت، سپاسگذاری خود را بدو ابلاغ کنند.
«رضا شعبانی»، استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی در کتاب خود تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره‌های افشاریه و زندیه در مورد نادر آورده است: «... در زندگی این مرد بزرگ نکاتی وجود دارد اما در اینجا باید از هوشمندی و اعتنای او به آحاد ملت یاد کرد که چگونه با وجود داشتن همه گونه اقتدار و مسلم بودن تمامی اختیارات، باز رای جماعت را طلب می‌کند و رویه‌ای باقی می‌گذارد که نه تنها تا آن روز سابقه چندانی در تاریخ این مرز و بوم نداشت، بلکه بعدها نیز تا به عصر مشروطه، بی‌تقلید باقی ماند.»
نادر به عنوان نایب‌السلطنه ایران برای برگزاری مراسم نوروز سال 1148ه.ق اعلام کرد که جمیع نمایندگان اعیان، روسای ایران، روحانیان، بزرگان و حکام ولایات به دشت مغان دعوت شوند تا ضمن دیدار، درباره امور مهم کشور نیز با آنان گفت‌وگو کند و نیز بفرمود تا عمارات عدیده برپا دارند و آنچه از اسباب رفاه و آسایش جمع میسر است، فراهم کنند. جمعیت دشت مغان را تا صد هزار نفر نیز نوشته‌اند و یقین است که اگر لشکریان نیز داخل این رقم شوند، اغراق‌آمیز نمی‌تواند باشد. نادر در بامداد نوروز، به حضور ریش‌سفیدان فرمان داد و خطاب به ایشان اظهار داشت: «من آنچه حق کوشش بود به جا آوردم و مملکت را از تجاوز روس و عثمانی نجات بخشیدم و متجاوزان افغان را نیز به جای خود نشانیدم، اکنون نیاز به استراحت دارم و از شما می‌خواهم که تهماسب یا فرزندش عباس (آخرین پادشاه صفوی) را که هر دو زنده‌اند، یا هر کس دیگری را که مناسب است برای سلطنت انتخاب کنید.»
ظاهرا محارم نادر، چون تهماسب قلی‌بیگ جلایر و میرزا زکی و ملاعلی اکبر، در میان مردم راه افتاده، آنان را برای وادار کردن نادر به قبول امر سلطنت، راهنمایی می‌کردند و اقدامات آنان در بیدار کردن وجدان مردم تاثیری بسزا داشته است. تلاش نادر بر این بود که حقیقت احوال مردم را درک کند و در برابر نیازهای حقیقی کشور، از هوشیاری و آگاهی آنان کمک بگیرد؛ زیرا سلسله ریشه‌دار صفوی برای تقویت ارکان حکومتی خود، سیاست مذهبی در پیش گرفته بود و در همه حال به طور موفقی از تمایلات و احساسات مذهبی مردم، استفاده می‌کرد.
گرفتاری‌های بی‌شماری که از رهگذر نفوذ خرافات و عناصر ناصالح ایجاد شده بود، مصدر برخی ناملایمات برای مردم ایران شد و ذهن دورنگر نادر این بار باید تدابیر قاطعی می‌اندیشید و با عوامل موثر، از ریشه روبه‌رو می‌شد. مشاوران درست‌اندیش او نیز همین نظر را داشتند و مناسب بود که در مجمع حقیقی اهل بینش و دانش، چنین مهمی حتی به صورت پیشنهاد صاحب قدرت، مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به آنچه در تاریخ شایسته بررسی است، این «به حساب گرفتن مردم» باید برای او افتخار بزرگی محسوب شود، و به هر حال، بدیهی است که مخالفت‌های موجهی نیز علیه اراده او صورت گرفته است.
پس از آنکه اراده جمع، بر انتخاب نادر تعلق گرفت، او به شرط تحقق ترتیبات ذیل قبول مسئولیت کرد:
1_ ایرانیان اعمال سب و رفض را که به وسیله شاه اسماعیل اول اعلام شده بود، ترک کنند.
2_ با پیروی از تعالیم امام جعفر صادق(ع)، آیین جعفری را به عنوان رکن پنجم اسلام بپذیرند.
3_ ایرانیان از طرفداری خاندان صفوی دست بردارند و هیچ یک از فرزندان آن خاندان را پناه ندهند والا مال و جانشان در اختیار سلطان خواهد بود.
4_ سلطنت در خاندان نادر موروثی باشد.
شورای مغان این سند را تهیه و امضا کرد و به این ترتیب نادر سلسله افشاریه را ایجاد کرد.
نادر شاه گرچه توانست با غلبه بر مدعیان حکومت و بیرون راندن بیگانگان، کشور را از خطر تجزیه برهاند و حتی به خاطر لشکرکشی‌های بزرگ و معروفش به هند شهرت جهانی بیابد، اما برای ایجاد رونق اقتصادی و تامین آسایش مردم اقدامی نکرد.


منابع:
1_ شعبانی، رضا، تاریخ تحولات سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره‌های افشاریه و زندیه، انتشارات سمت، تهران، 1377.
2_ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمه محمدتقی فخر داعی گیلانی، چاپ پنجم، جلد دوم، دنیای کتاب، تهران، 1370.
3_ لارودی، حبیب‌الله، زندگانی نادرشاه، مجمع ناشر کتاب، تهران، 1319.
((هموطن گرامی! فرایند اطلاع رسانی با حفظ امانت داری دلپذیرتر می شود.))  

برداشت پنبه در دشت مغان

برداشت پنبه

  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
  • برداشت پنبه
    منبع:پارسینه

گردهمایی دشت مغانی ها و چند نکته مهم

photo2537.jpgttrree.jpg

در هفته ای که گذشت مراسم ختم مرحوم حاج یعقوب عیسی زاده ابوی گرامی جناب آقای حسنعلی عیسی زاده مدیر عامل محترم باشگاه فرهنگی و ورزشی پیام در مسجد پیامبر اعظم وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران برگزار و باعث شد هموطنان دشت مغانی بعد از مدتها همدیگر را از نزدیک ملاقات کنند. این مراسم از چند جنبه دارای اهمیت و بررسی است:

اول اینکه آقای حسنعلی عیسی زاده هموطن دشت مغانی ما زاده روستای اجیرلوست و در گذشته مدیریت پست پارس آباد ، مدیرکلی پست استان اردبیل، مدیر کلی مرکز مکانیزه پست ایران و در حال حاضر مدیر عاملی باشگاه فرهنگی و ورزشی پیام این وزارتخانه را بر عهده دارد. این روند رو به رشد نشان می دهد که آقای عیسی زاده در آینده حرف های زیادی در عرصه های سیاسی و اجتماعی برای گفتن خواهد داشت.

دوم اینکه در مجلسی که برگزار شد دو وزیر، معاونان وزیر، دهها نماینده مجلس با دیدگاههای مختلف ،تعدادی از اعضای شورای شهر، قهرمانان ملی ورزشی و صدها نفر از هموطنان دشت مغانی و سایر هموطنان در این مراسم بسیار باشکوه حضور پیدا کردند. بررسی و تیپ شناسی مهمانان حاضر در این مراسم نشان می دهد آقای عیسی زاده در طول دوران خدمتش خیلی خوب توانسته در قلب و دل این جماعت نفوذ پیدا کند و مردی از خطه دشت مغان توانسته قله های رفیع انسانیت، مردمداری و مقام را همزمان طی نماید.

 سومین و مهمترین موضوع اینکه وقتی وفات هموطنی عزیز باعث می شود این همه دشت مغانی دور هم جمع بشوند چرا این دوستان در زمانی دیگر نمی توانند این تجمع را در ایام شادی در کنار هم برگزار کنند. امید است گردهمایی دشت مغانی ها در تهران با همت و پشتکار دوستانی که از امکانات خوب فضا برای تجمع برخوردارند به دور از هرگونه جهت گیری سیاسی و استفاده ابزاری از این تجمع برای منافع شخصی(البته چنانچه به لحاظ سیاسی منافعی برای دشت مغان داشته باشد هیچ ایرادی هم ندارد از آن استفاده سیاسی بشود) هر از چندگاهی برگزار شود تا وحدت و همدلی بیشتری بین هموطنان عزیز دشت مغانی بوجود آید.                                      انشاالله                                                                                             

تیم فوتبال همای پارس آباد-1367

ax (7).jpg

نامه­ ای به شهردار جوان شهرم پارس آباد

          این نوشته به معنی نفی و نادیده گرفتن زحمات شهرداران قبلی نیست بلکه اشاره به مشکلات ساختاری در اداره شهر پارس آباد می باشد.                     

http://moghaneh.ir/wp-content/uploads/2013/10/441.jpg

مهندس داداشی شهردار جوان شهر پارس آباد

نامه­ ای به شهردار جوان شهرم پارس آباد     

                                    بقلم: احد قاسمی                                            

سلام آقای شهردار!

می بخشی در اولین روزهای کاری شما مزاحم وقت گرانبهایتان شدم. راستش وقتی بار اول عکس شما را دیدم اول کمی نگران شدم. نگران از این موضوع که این شورای شهری ها چطور راضی شدند بار سنگین این وظیفه خطیر و اداره شهر بزرگی مانند پارس آباد را بر دوش یک جوان 33 ساله بگذارند.اما اندکی بعد به این موضوع اندیشیدم که سن آدمها بقولی فوتبالی ها فقط یک عدد است. پس می توان سن پایین داشت ولی  کارهای بزرگ انجام داد و می توان سن زیاد داشت ولی عرضه انجام کارهای حتی کوچک را هم نداشت. من جوانی را در وجود شما نقطه قوت شما می دانم زیرا جوانی می تواند در کنار تخصص، سابقه خدمت و شناخت مردم و شهر که الحمدالله شما بعلت بومی بودن از آن بهره مندید ابزار مهم جسارت و شجاعت یک شهردار باشد.

به هر حال آقای شهردار! ضمن آرزوی موفقیت می خواهم چند کلامی با شما حرف بزنم. اول از همه از خیابان های شهرم شروع کنم. شاید مردم پارس آباد از بس که روزانه این مشکلات و کاستی ها را می بینند به آن عادت دارند ولی من هر بار که بعد از ماهها و شاید سالی گذرم به شهرم پارس آباد می افتد دلم حتی از رانندگی در خیابانهای اصلی آن می لرزد تا چه رسد به کوچه ها و پس کوچه های ویرانش. آقای شهردار اغراق نیست اگر بگویم 30 سال پیش پارس آباد به مراتب زیباتر و تمیز تر از امروز بود. با وجود اینکه آن زمان خیابانهای کمی آسفالت داشت ولی همان آسفالت خیلی بهتر و سالمتر از آسفالتهای امروزی بود. آقای شهردار چاله های شهرم آدمی را یاد شهر های جنگ زده می اندازد اما مگر می شود نجنگیده شهر جنگی داشت؟ بازسازی و ترمیم آسفالت خیابانها نه تنهای به زیبایی شهر کمک می کند، به فرهنگ صحیح رانندگی هم کمک می کند و در نهایت یاری رسان اقتصاد خانواده ها هم هست چرا که شهروندان مجبور نیستند درآمد خود را که با هزار مشقت بدست می آورند صرف جبران خسارتهایی نظیر افتادن خودروهایشان در چاله های شهر بکنند.


    

        mohamadrezalu (39).jpg
                                  خیابان اصلی در یکی از محلات جدید شهر پارس آباد

        photo1684.jpg          
            ساختمانی بزرگ اما بدون نما در روبروی ترمینال.تصور کنید این ساختمان تکه بالایی را نداشت         

                           و پول آن صرف هزینه نمای ساختمان می شد.                                  

آقای شهردار! دومین خواهشم از شما رسیدگی به نمای بد ساختمانهاست. به مامورانت یاد بدهید تا به هنگام بازدید از ساختمانها برای صدور پایان کار ، گزارش صحیح ارسال نمایند تا بدون اتمام کامل ساختمان پایان کاری برای آن صادر نشود. به شهروندان یاد دهید که نمای ساختمان آنها جدا از سایر مولفه ها نیست و نباید بدون انجام عملیات پایانی نظیر نماسازی مورد استفاده قرار گیرند و یا با کمترین هزینه و بدون طراحی نما، حجم و کالبد ساختمان رها ‌شود.در دفتر صدور جواز ساخت مشاوری امین و آگاه برای شهروندان بگذارید تا آنها را در ساخت بهتر و زیباتر خانه هایشان راهنمایی کند. به آنها یاد دهد کوچک و زیبا ساختن خیلی بهتر از بزرگ و زشت ساختن است. به آنها یاد دهد نما حاکی از موقعیت فرهنگی سازندگان ساختمان است و نشانگر میزان نظم طرح ساختمان، امکانات و ذوق تزیین و خانه آرایی طراح و مالک است. بگذار آنها بدانند یک نما به مثابه معرفی وضعیت ساکنان ساختمان در بین عموم است.بگذار آنها بدانند نما در واقع صورت ساختمان و بهترین بیان حالتی است که فرد طراح یا مالک از خود در برابر بیرون دارد. می دانم عده ای از سر نداری تنها سرپناهی برای خود درست کرده و از آن استفاده می کنند ولی مشاهده می شود حتی افراد متمول هم نسبت به این امر مهم توجهی ندارند.


       photo2423.jpg

به این ساختمان در یکی از محلات تهران خوب توجه کنید.نه دیوار حیاطی کشیده شده،نه پنجره ای انداخته شده و نه کارهای مربوط به داخل ساختمان مانند کچ کاری سفید انجام شده است با اینحال نمای ساختمان کامل و بخوبی و زیبایی خودنمایی می کند. در این بین حتی دیوار همسایه هم در سمت راست بخوبی با سیمان سفید کاری شده است.بیایید ما هم اول زیبایی را به شهر و شهروندان آن هدیه کنیم. آنوقت فرصت برای تکمیل داخل ساختمان زیاد است.

          mohamadrezalu (172).jpg

دیواری زشت و زننده در یکی از محلات شهر پارس آباد. آیا شهرداری قدرت تخریب

چنین دیوارهایی را که به زیبایی شهر صدمه می زند را ندارد؟

 آقای شهردار! شهردار یک شهر کلانتر آن شهر هم هست به شرطی که قدر قدرتش را بداند!! انشعاب آب، گاز، برق، تلفن و سایر خدمات مورد نیاز شهروندان را منوط به اتمام نمای ساختمان و دریافت پایان کار آن بکنید آنوقت خواهید دید چه انقلاب عظیمی در نمای ساختمانها رخ خواهد داد. متمولین و پولدارهای شهر را که اثاث داخل خانه و مغازه هایشان به چند ده میلیون می رسد بعنوان تاثیرگذاران زندگی و فرهنگ شهری به شورای شهر و شهرداری دعوت  و آنان را تشویق کنید تا نمای واحدشان را تکمیل نمایند. با بانکهای عامل که تعداد آنها در شهر فراوان هم هست توافق کنید تا به سازندگان اماکن تجاری و مسکونی بصورت جداگانه «وام مخصوص نما» یا همان تعمیر ساختمان یا جعاله دهند. گروههای فعال در ساخت ساختمان را تشویق کنید تا شرکتی را تحت عنوان «نماسازان» تشکیل دهند و کار انجام نما را بصورت اقساط برای شهروندان انجام دهند. به آنها حواله شن و ماسه ارزان قیمت دهید تا در تکمیل نمای ساختمان تشویق شوند. فراموش نکنیم نمای هر ساختمان موثر در مجموعه شهری است. به لحاظ روانشناسی زیبایی امری مسری است اگر شما عده ای را تشویق به زدن نمای زیبا بکنید بقیه مردم خود به خود آن را ادامه خواهند داد ولی مهم این است شما این جریان را با جسارت، شجاعت و تدبیر و تشویق راه بیندازید.

آقای شهردار! سومین درخواست من مربوط به کمبود و یا نبود آب جوی هاست. از قدیم گفته اند آب الفبای آبادانی است و هر جا آب هست تمیزی و آبادنی هم هست. آقای شهردار مگر می شود شهری در کرانه یک رود بزرگ باشد ولی آن شهر تشنه آب باشد. نزدیک به نصف آبی که از سد میل مغان به سمت دشت مغان انحراف پیدا می کند بدون استفاده از دشت خارج می شود. برای تایید این حرفم سری به چهل پله بین دوستلو کندی و پتلو بزنید که چه مقدار آب بدون استفاده یا مازاد از استفاده کشاورزان از دسترس خارج و به ارس می ریزد. این آب از بالادست شهر پارس آباد عبور می کند و براحتی می تواند به سمت شهر سوق داده شود. این آب نه تنها به زیبایی و تمیزی فضای شهری کمک می کند بلکه می تواند در سرسبزی و شادمانی شهر نیز نقش مهمی ایفا کند.


               http://upcity.ir/images2/50457084302754074456.jpg
             نمایی زیبا از یک واحد مسکونی در یکی از محلات شهرپارس آباد. وجود چنین ساختمانی

                          در محلات باعث می شود قیمت ملک در اطراف آن هم ارزش پیدا بکنند


آقای شهردار! چهارمین درخواست من مربوط به ساماندهی میادین شهر است. از نامگذاری میادین گرفته تا نقشها و نمادهای آن. من نمی دانم در شهر ما اسم هایی مانند آذربایجان، شهریار،ستارخان و باقرخان،شهید باکری، شهید واحدی، شاهسون، ارس و یا هر نام مهمی که ریشه در تاریخ و فرهنگ مردم منطقه دارند و یا نمادهایی مانند گوسفند مغانی که شهره عام است و یا آهوی مغانی که نژادی خاص بود و آلاچیق که نماد زندگی عشایری ساکنان منطقه و پیشینیان ما هست وجود دارد یا نه؟ اگر وجود ندارند لازم است توجهی جدی به این نامها بشود. این اسامی و نمادها هویت ملت ماست و  نیک می دانید ملتی که هویت ندارد هیچ ندارد.

آقای شهردار! مقتدر ترین پادشاه ایرانی در دشت مغان تاجگذاری کرده است و این موضوع در کتب تاریخی که دیگران نوشته اند به کرات تکرار شده است.اینک سوال من به عنوان یک شهروند دشت مغانی این است که شهر پارس آباد بعنوان نماد شهری دشت مغان چرا نباید یک خیابان و یک فلکه بنام فلکه نادرشاه(اگر اسم شاه حساسیت برانگیز است می توان فلکه نادری گذاشت)مثل سایر شهرها(مانند مشهد) داشته باشد. مقبره و یا در واقع مرده نادر شاه در مشهد قرار دارد و امروز خیابان و میدانی به نام او  گذاشته شده است و یکی از اماکن توریستی این شهر به شمار می رود. در حالی که نادر در اوج قدرت و حیاتش دشت مغان را برای تاجگذاری انتخاب کرده است و این اتفاق کوچکی در تاریخ نیست و نامگذاری خیابان و میدانی به نام نادر نه تنها تاریخ را برای گذشتگان بلکه درسی را برای آیندگان آموزش می دهد که سرزمینشان در طول تاریخ چقدر اهمیت داشته است. پیشنهاد می شود بلوار منتهی به آغدام به بلوار نادری نامگذاری و فلکه ای بین آغدام و پارس آباد و یا خروجی آغدام به اصلاندوز بنام فلکه نادری ساخته شود.

آقای شهردار! در بین خود شهروندان هم افرادی شایسته توجه هستند. بعنوان مثال هیچ ایرادی ندارد در محله اجیرلو که زادگاه آقای سهراب آدیگوزلی اولین نویسنده  کتاب در خصوص دشت مغان است خیابان یا کوچه ای بنام ایشان نامگذاری شود. یا خیابان یا کوچه ای و یا میدانی بنام مرحوم حاج جمال رفیعی خیٌر شهرمان و خیابان (ترجیحاً خیابان پزشکان)یا کوچه ای به نام مرحوم دکتر شریفی بعنوان پزشک شریفی که در میان شهروندان نام نیک از خود برجای گذاشته است نامگذاری شود و یا سایر شخصیت ها ، بزرگان و شهدایی که شایسته تقدیرند.


photo1656.jpg

یک شهروند پارس آبادی با ساخت خانه و زدن نمای زیبا وظیفه اش را به بهترین نحو انجام داده است.اما آیا شهرداری هم وظیفه خود را در مقابل این شهروند انجام داده است.به زمین خاکی جلوی ساختمان نگاه کنید.این عکس از قدیمی ترین محله شهر پشت اداره برق گرفته شده است.

آقای شهردار! پنجمین درخواست من از شما این است که مشارکت با شهروندان را جدی بگیرید. شهرداری می تواند محل های مشخصی را در شهر مشخص و با مالک یا مالکین آن توافق کرده و با مشارکت شهروندان آنجا را به مرکز تجاری بزرگ تبدیل کنند.(مثلا توافق با 10 مغازه دار بغل هم و تبدیل آن به مرکز تجاری با مشارکت خود آنها). در این امر بلند مرتبه سازی را مدنظر قرار دهید که هم نماد توسعه عمودی شهر و هم نماد همکاری در استفاده بهینه از فضاهای مهم شهری است.همچنین اراضی کشاورزی اطراف یا داخل شهر که با توسعه شهر در حریم شهری قرار گرفته اند از آنان خریداری و یا با مشارکت آنان،اراضی مذکور را متناسب با اصول شهرسازی قطعه بندی و خیابان کشی نموده و به شهروندان متقاضی فروخته شود. حداقل حسن این کار جلوگیری از شکل گیری حلبی آبادها در فضای شهری است.

آقای شهردار! ششمین تقاضای من، توجه به بناهای مخروبه شهری و  فضاهای خالی شهر است. گاه در نقاط مختلف شهر بناهایی دیده می شوند که هیچ استفاده ای برای صاحبان آن ندارد و فقط چهره شهر را زشت می سازند و تخریب این بناها می تواند به زیبایی شهر بیفزاید. شهرداری می تواند با تعیین مهلت به صاحبان آنها نسبت به تخریب آن هشدار دهد و در صورت عدم اجرا خود راساً اینگونه بناها را با استفاده از امکانات شهرداری تخریب نماید و یا فضاهای خالی بسیاری در محدوده اصلی شهر وجود دارد که تبدیل به زباله دانی شده است. با اخطار به مالکان  آنها دستور دهید حصاری دور آن توسط مالکین کشیده شود و در صورت عدم تبعیت، شهرداری می تواند با استفاده دیوارهای پیش ساخته زمینهای مذکور را حصار کشی نموده و بعداً جریمه آن را به هنگام درخواست مجوز ساخت از سوی مالک از آنها دریافت نماید. نقاشی های دیواری و مبلمان شهری را فراموش نکنید. نقاشان ،هنرمندان و گرافیست های بزرگی مانند فردین جلالی که فخر همه مغانی هاست و یا کسانی مانند احد جاهد و خانم مینا آقالو و دیگران در شهر وجود دارند که به خاطر عشق به شهر و مردمشان حاضرند با کمترین هزینه آنها را انجام بدهند. این کار نه تنها به زیبایی شهر کمک می کنند بلکه به شناسایی و شکوفایی هنرمندان منطقه هم می انجامد.از شما می خواهم دیوارهای شهر را به محل جولان و هنرنمایی هنرمندان شهر تبدیل کنید. برای آنها نگارستان هنر بسازید تا هم هنر هنرمندان در آن به نمایش گذاشته شوند و هم منبع درآمدی برای شهر باشد.



           mohamadrezalu (34).jpg

خانه مخروبه در یکی از محلات شهر پارس آباد- شهرداری می تواند با خرید این خانه مخروبه آن

را تبدیل به پارک یا ایستگاهی برای آن محله  نماید

آقای شهردار! هفتمین درخواست من از شما، ساماندهی تابلوهای راهنمای شهری است.سهم راهنمایی و رانندگی هر شهر تنها جریمه کردن شهروندان آن شهر نیست.راهنمایی و رانندگی وظیفه دارد خط کشی  خیابانها را انجام و تابلوهای راهنمای شهری را در نقاط مختلف شهر نصب نماید.

بر اساس استانداردهای موجود، تابلوهای راهنما برای مؤثر بودن نیاز به چهار شرط اصلی دارند: نخست نیازی را برآورده کنند. دوم جلب توجه کنند و به هنگام شب به خوبی قابل رؤیت باشند. سوم مفهومی را به طور صریح و روشن بیان نمایند و چهارم در محل صحیح نصب شده تا زمان کافی جهت واکنش در اختیار قرار دهند.

در این رابطه نصب تابلوهایی با ابعاد و ارتفاع مناسب بسیار حائز اهمیت می باشد. به عنوان مثال بهتر است که در مسیری چون خیابانهای منتهی به چهارراه اصلی شهر از تابلوهای «بالاسری»  (تابلوهای پایه بلند که به صورت عرضی و در ارتفاعی مناسب در ابعاد عرض خیابان نصب می گردد)، بیشتر استفاده شود. در سایر مسیرها نیز بعضاً تابلوها در ابعاد و اندازه‌های کوچک تعبیه شده‌‌اند که اصلاح آنان و نصب تابلوهایی بلندتر و بزرگتر ضروری به نظر می رسد.

photo1530.jpg

تابلوهای راهنمای شهری در میدان اصلی شهر فاقد هرگونه زیبایی.این تابلو حتی برای

راهنمای شهروندان هم مناسب نیست.

آقای شهردار! هشتمین و آخرین درخواست من این است که شجاع باشید! بزرگترین ضعف برای یک شهردار این است که بخواهد همه از او راضی باشند. ایرادی ندارد با همه دوست باشید زیرا دوست همه کس، در واقع دوست هیچ کس نیست و در اینصورت بهتر می توانید بدون تبعیض در خدمت شهر و شهروندان باشید. یادتان باشد راضی کردن همه امری محال است. اقدامات شجاعانه شما ممکن است در کوتاه مدت اسباب رنج و ناراحتی عده ای را فراهم آورد ولی در بلند مدت می تواند به نفع همه شهروندان تمام شود.

می دانم درخواست چنین امری از یک جوان 33 ساله خیلی زیاد است اما ببینید که چه کاری می توانید برای مردم شهرم انجام بدهید چرا که معتقدم مردم سختکوش شهرم شایسته بهترین هاست.

                                                                                                            پیروز باشید


          moghan (163).jpg

آسفالت خیابان روبروی مصلای شهر نشان می دهد انگار جاروی هیچ سوپوری به این محل نخورده است.

copy of img_0545.jpg

          مغازه های تجاری حتی در اصلی ترین نقطه شهری (چهارراه اصلی)فاقد نما است.

moghan (212).jpg

                یکی از خیابانهای اصلی شهر که توجهی به نظافت و زیبایی آن نشده است.

(استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر کامل نام نویسنده و وبلاگ یاشیل مغان بلامانع است.

  ((فرآیند اطلاع رسانی با حفظ امانتداری دلپذیرتر می‌شود))

27 شهریور روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار

یادنامه زنده یاد سولماز فهیمی شاعر،محقق و مولوی شناس

27 شهریور  سالروز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریار بهانه بسیار خوبی است تا به معرفی یکی از نوادر شعر ایران بپردازیم. صحبت از مرحومه سولماز فهیمی است . هر چند اجل مهلت نداد و سولماز فهيمي شاعره شهير ترک زبان اهل دشت مغان در سن 30 سالگي درگذشت. سولماز در روز 19 خردادماه سال 1386 دار فاني را وداع كرد و پيكر اين شاعره بزرگ در قطعه 88 هنرمندان بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شد. آنچه در پی می آید زندگی نامه سولماز است که از مقدمه کتاب او «لیسان یاغیشی» چاپ سال 1386  اقتباس شده است.

سولماز فهمی در اوّل آذرماه 1356 در شهر بیله سوار، از توابع استان اردبیل به دنیا آمد، امّا تولّد او به صورت رسمی در 24 - اسفند 1353 قید شده است. به همین خاطر او به دلیل استعداد و علاقۀ خاصّی که از خود به درس خواندن نشان می داد،توانست در 5-4 سالگی به مدرسه برود.

پدر سولماز که شغل معلّمی داشت، در شکوفایی استعداد او بسیار مؤثر بوده است. نیز با راهنمایی مربیانش در همان دوران کودکی می توانست در مراسم و جشن های ملّی و مذهبی به دکلمه اشعار حماسی و انقلابی شاعران دیگر بپردازد و با برنامه های رادیو اردبیل همکاری نماید.

سولماز با الهام از سهندیۀ شهریار، اوّلین شعر خود (ایرانیم)را سرود و با خواندن آن در مراسم سالگرد وفات شاعر نام آشنای ایران،(شهریار)نزد دیگران شناخته تر شد.

سولماز با آن که در سال سوَم دبیرستان در کنکور دانشگاه ها شرکت کرد و با رتبۀ117 نمرۀ قبولی گرفت،امّا سال بعد ، در رشتۀزبان و ادبیّات فارسی دانشگاه علامۀ طباطبایی مجدّداً قبول شد و ثبت نام کرد. درسال 1378نیز در همان رشته در امتحان فوق لیسانس دانشگاه تهران پذیرفته شد و این مرحله را با نمرۀ20در سال1380به پایان برد.

درسال1381به بورسیۀ دانشگاه تربیت معلّم آذربایجان ،به دورۀ دکتری دانشگاه علامۀ طباطبایی وارد شد. از سال1381هم زمان با تحصیل در دانشگاه، با عنوان مدرّس به تدریس در دانشگاه های علامۀ طباطبایی، شهرری و شاهد مشغول بوده است.

قریحۀ شعری سولماز از همان آغاز کودکی در وی مشهود بود. مطالعات و تحصیلات کلاسیک ادبی موجب شده شعر سولماز بیشتر به سمت غزل با مضامین اخلاقی و اجتماعی گرایش پیدا کند. استقبال از اشعار شعرای مشهور،از جمله شهریار و پروین اعتصامی ،از دیگر خصوصیات شعری سولماز می باشد.به همین خاطر می توان سبک شعری وی را بیشتر به شاعران کلاسیک فارسی تشبیه کرد. با این حال ، سولماز شاعری متدیّن، متعهّد و علاقه مند به ارزشهای دینی و اخلاقی است؛ از بی عدالتی ها و فاصلۀ بین ثروتمندان و فقرا انتقاد می کند و   هم جنسان خود را به رعایت اصول اخلاقی و دینی ترغیب می کند؛ در این زمینه ، غزل زیبا و پر محتوایی که با عنوان (قادین=زن)به رشتۀ نظم کشیده، به لحاظ دفاع از مقام و موقعیّت شایستۀ زن در اجتماع ، شایان توجّه و دقّت است.

همچنین سولماز، ارادت خود را نسبت به مقام والا ومعنوی پیامبر اسلام و ائمۀ اطهار ، در جای جای اشعارش ابراز می دارد، و در قطعه ای که به مناسبت روز معلّم سروده است ،خاتم الانبیا ، حضرت محمّد (ص)را معلّم و مربّی بشریت دانسته ، و شغل شریف آموزگاری را به مثابۀ ادامه دهندۀ شغل انبیا، مقدّس شمرده است.

اگر چه اشتغال به تحصیل مانع از پرداختن او به شاعری صرف شده، با این حال، می توان به نبوغ او در سرودن شعر ،بویژه، به زبان مادری خود بسیار امیدوار بود. و با پشتوانۀ علمی و ادبی که در دوران تحصیل کسب کرده، می توان گفت که هنوز بهار شعری این شاعرۀ نازک خیال به تمامی شکوفا نشده وذوق و استعداد او در آینده ،گلهای رنگارنگی به گلستان ادبیات این مرز وبوم اهدا خواهد کرد.

اقتداریم سان وطن یکی از اشعار زیبای مرحومه سولماز فهیمی است که در ذیل تقدیم علاقمندان شعر و ادب می گردد:

 

اقتداریم سان وطن

من آذربایجانلیام شان و وقاریم سان وطن

وئرمرم جان باشقا یئرده سن مزاریم سان وطن

گر گوله گولزاره دونسه جمله عالم من سنی

ویرمرم باغ جنانه لاله زاریم سان وطن

عالم عشق ایچره هر کس گلعذارین ایسته سه

ویرقینام منده سنه نازلی نگاریم سان وطن

گورسم احوالون پریشان غملینی تک سیزلایب

حقین اثبات ائیلرم صبر و قراریم سان وطن

رشته عشقونله باغلی اولماسایدی بو کونول

اولمازیدیم شاعره سن شهریاریم سان وطن

ایلک شعریم ایرانیمدا گورنه غوغا ائله دین

من قاریشقا، سن سلیمان تاجداریم سان وطن

سنیم از، تحصیلیم آز،اما طریقه عشقیده

یوز ایلی بیر گونده گئتدیم اقتداریم سان وطن

قارقا،قوزقونلار منی کوسدورسه لرده من کوسمرم

خاطراتیم سنده دیر سن غمگساریم سان وطن

گوزلریمه سورمه چکسم،توتیادن چکمه رم

توپراقونلا وسمه لن نم اعتباریم سان وطن

قبریم اوسته لاله بیتسه یئل دگنده سسلنر

سولمازام لای لای دئنن چون گاهواریم سان وطن

بعضی شاعر عالمینده گاه کاهی کوه اولار

امما من  دوزگون دئدیم شعر و شعاریم سان وطن

داستان زندگی بانوی کارآفرین و مهرآفرین فاطمه دانشور

 

فاطمه دانشور، متولد سال ۵۳، مدیر عامل و موسس شرکت سپهر آسیا است. او عضو هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و بنیانگذار مؤسسه نیکوکاری مهرآفرین است. خانم دانشور در حال حاضر عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران است.

داستان زندگی و تلاش‌های دانشور می‌تواند برای هر زن ایرانی سرمشق باشد. او زمانی که تنها ۲۷ سال داشت بدون سرمایه مالی زیاد و با پشتکار فراوان، کسب و کار شخصی خودش را شروع کرد. بزرگ‌ترین سرمایه دانشور جسارت و روابط عمومی بالایش بود. او لیسانس مدیریت خدمات بهداشتی دارد و فوق‌لیسانس مدیریت. اما داشتن مدرک فوق‌لیسانس و یک کار تمام وقت در یک شرکت دولتی با تمام مزایای آن آخرین خواسته دانشور نبود. این کارآفرین با بلند پروازی‌ که داشت تصمیم گرفت از کارش در شرکت ایران‌خودرو که خیلی‌ها آرزوی چنین موقعیت شغلی را دارند استعفا دهد که کسب و کار خودش را راه‌اندازی کند این بود که با سرمایه دو سه میلیونی که از چند سال کارمندی جمع کرده بود و با کمک یکی از دوستانش وارد حوزه واردات و صادرات اسباب‌بازی شد. اما در این کار شکست خورد. خودش می‌گوید: «شرایط طوری بود که من ۱۲طلبکار داشتم  که هر روز با من تماس می‌گرفتند و خانواده‌ام از این جریان خبر نداشتند.» در این شرایط دانشور کاملا اتفاقی و با هزینه یکی از دوستانش راهی سفر حج شد. می‌گوید: «این سفر باعث شد که خدا را نزدیک‌تر از همیشه به خود احساس کنم و روز آخری که قصد برگشت به تهران را داشتیم فهرستی را که ۴۰ خواسته و آرزوی خود را در آن نوشته بودم از خدا خواستم. از این همه خواسته خود در درگاه خداوند شرمنده شدم و همان جا از او خواستم تا مشکلاتم حل شود و به ازای آن یک چهارم از درآمد خود را صرف امور خیریه کنم. این شد که هسته اولیه موسسه مهرآفرین شکل گرفت.» بعد از این سفر او سراغ یکی از طلبکاران خود که به ظاهر هم آدم خشنی بود می‌رود و در کمال ناباوری می‌بیند که این فرد علاوه بر این که تمام چک‌هایش را پس می‌دهد کلید یک شرکت مبله را هم به او می‌دهد تا هر وقت پول درآورد بدهی خود را پس بدهد.

دانشور بعد از ازدواج با مردی که مانند او در کارش شکست خورده بود، شرکت بازرگانی سپهر آسیا را تاسیس کرد. او و همسرش تمام کالاها را در حوزه واردات و صادرات پوشش می‌دادند. در این باره می‌گوید: «بالاخره توانستم این انگیزه را در همسرم ایجاد کنم که به طور مشترک شرکتی ثبت نموده و کار تجارت انجام دهیم. خودم پیش قدم شدم و یک دفتر مبله در خیابان میرزای شیرازی اجاره کردم و مبلغ ۲۰ میلیون تومان وام گرفتم و با این کار همسرم غافگیر شد. وقتی دید در این کار مصمم هستم موافقت نمود و تصمیم گرفتیم با هم و در کنار هم حرکت کنیم.»

سال ۸۲ و ۸۳ دانشور و همسرش سخت کار می‌کردند آنها ساعت ۸ صبح به شرکت می‌رفتند و تا ۱۱ شب کار می‌کردند. «کارمندان ساعت ۵ تعطیل می‌شدند و ما از ساعت ۵ تا ۱۱ شب جلسات پی‌درپی با افراد خارجی داشتیم.» آنها درمورد موضوعاتی مثل واردات ماشین‌آلات مواد معدنی، نخ و پارچه، پوشاک، ابزار و یراق مطالعه می‌کردند و در نمایشگاه‌های خارجی حاضر می‌شدند و از خطوط تولید کارخانه‌های خارجی بازدید می‌کردند. «دوستان خوب چینی پیدا کردیم، آنها را فعال کردیم. ولی هربار خواستیم در ایران برای هر کدام از این موضوعات قراردادی ببندیم و شروع به فعالیت عملی کنیم با مشکل مواجه می‌شدیم. آن هم به علت رفتار تجاری غلط ایرانیان بود. مثلاً به دروغ می‌گفتند ما این دستگاه‌ها و یا خط تولید با این مشخصات را می‌خواهیم، قرارداد هم می‌بستند ولی موقع گشایش L/C مشخص می‌شد طرف مقابل فقط قصد گرفتن اطلاعات داشته و دیگر هیچ. ما فقط زمان از دست می‌دادیم. این وضعیت به کرات تکرار می‌شد.»

بعد از دو سال ضرر و زیان، دانشور و همسرش با مطالعه روی اقلام صادراتی متوجه شدند که بحث صادرات مواد معدنی در ایران جای کار دارد. معدن‌داری یکی از مشاغل سخت، پر ریسک و پر هزینه‌ است. آن زمان معدن‌داران با مشکلات تکنیکی زیادی از نظر کیفیت، کمیت و برنامه زمان‌بندی تولید مواجه بودند و با وضعیت تولید آنها نمی‌شد بر روی صادرات آن برنامه‌ریزی کرد. معدن‌داران به دلیل کم سوادی و بومی بودن نمی‌دانستند که برای صادرات طبق قراردادهای بین‌المللی کالا باید با مشخصات قرارداد با تناژ مشخص و در زمان‌بندی منظم تحویل گردد. «مجبور شدیم خود را وارد مباحث تولید کنیم و برنامه تولید، سرمایه گذاری مالی و حمل و نقل یکی از این معادن را با توافق معدن دار به عهده گرفتیم موارد فوق پس از ۶ ماه سفر و هزینه کردن به بیابان‌های استان کرمان اتفاق افتاد.»

بالاخره اولین تجربه صادرات شرکت سپهرآسیا دی‌ماه ۱۳۸۴ اتفاق افتاد که بسیار موفق بود و شرکت سپهرآسیا یک شرکت تجاری معدنی شد که تولیدکننده موادمعدنی هم بود. سپهرآسیا درحال حاضر ۳ معدن فعال در استان‌های کرمان، زنجان و سمنان دارد. امتیاز بارز معدن نسبت به کارخانجات صنعتی و کشاورزی می‌تواند این باشد که بیشتر معادن قابل بهره‌برداری در مناطق جنوبی و مرکزی ایران قرار گرفته‌اند که معمولاً به دور از خدمات و نیازهای اولیه واحدهای صنعتی و کشاورزی‌اند مانند آب، برق، گاز و جاده. فعال نمودن این معادن تأثیر به سزایی در رفع مشکلات اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی جمعیت آن منطقه دارد معدن و بهره‌برداری از آن یکی از موارد بارز اشتغالزایی و کارآفرینی در مناطق محروم است. «ما در سه معدن فعال خود که بزرگترین آن در استان کرمان واقع است به‌طور مستقیم ۱۰۰ نفر و غیرمستقیم مانند پیمانکاران تولید، حمل و نقل سیب‌زمینی برای بیش از ۵۰۰ نفر کارآفرینی کرده‌ایم که البته قسمت استخراج، تولید و فرآوری ماده معدنی است و دپارتمان صادرات و بازرگانی شرکت به عنوان یک واحد مجزا ۱۶ نفر نیروی متخصص مشغول به کار هستند.»

دانشور با اولین سود فعالیت‌هایش عهدی را که با خدا بسته بود انجام داد و این‌گونه بود که موسسه مهرآفرین تاسیس شد. مدتی بعد پدر او فوت کرد و دانشور با خرید حق الارث وارثان خانه پدری‌اش را به این کار اختصاص داد. «در مناطق محروم شعبه زدم و همسرم در این راه خیلی به من کمک کرد. شعباتی در بندرعباس، کرمان، سیرجان، خرم‌آباد، تبریز و مشهد زدیم. ماموریت خودم را در موسسه مهرآفرین به حمایت و توانمندسازی کودکان بد والدین یا بد سرپرست و مادران آنها قرار دادم.»                               


وقتی بچه بودم، مادر بزرگم قهرمانم بود

وقتی بچه بودم، مادر بزرگم قهرمانم بود چون یک زن مقتدر بود و در همه چیز پیروز بیرون می‌آمد. مادرم چنین حالتی را نداشت و بیشتر مطیع بود و سعی می‌کرد رضایت همه را جلب کند. من این اقتدار مادربزرگ را دوست داشتم.

البته خودم درکار و زندگیم انعطاف‌پذیری زیادی دارم و اتفاقا بخشی از موفقیت‌هایم را به علت این انعطاف‌پذیری می‌دانم چون وقتی انعطاف‌پذیری یک نفر بالاست می‌تواند با شخصیت‌های مختلف ارتباط خوبی برقرار کند، بنابراین طیف افرادی که می‌شناسد بالا می‌رود در حالی که اگر انعطاف‌پذیری آدم پایین باشد با طیف کمتری از افراد می‌تواند ارتباط برقرار کند. وقتی با قشر زیادی از آدم‌ها ارتباط برقرار می‌کنید، همین آدم‌ها هستند که موجبات موفقیت شما را فراهم می‌کنند. آدمی که به نظر شما خیلی کوچک می‌آید، بعد از دو سال ممکن است به یک انسان مقتدر تبدیل شود و ارتباط با او برای شما یک فرصت باشد. اکثر ما ایرانی‌ها غروری داریم که باعث می‌شود ارتباطات درست انسانی ما خوب شکل نگیرد. من خودم این حالت را ندارم و از انعطاف نتایج خوبی گرفتم. با همه اینها من طرفدار مادربزرگم بودم که یک زن قدرتمند بود. البته مادربزرگ هم یک زن مهربان بود با این حال با قدرت زبان و تحلیل، جلوی هر کسی که می‌خواست به او ظلم کند می‌ایستاد. او با قدرت کلمات و بیان این کار را می‌کرد.
من از همان کودکی متوجه این خصلت مادربزرگ شده بودم. از دوران جوانی مادربزرگ قصه‌هایی هم تعریف می‌کردند. مادربزرگ و پدربزرگم اهل یکی از توابع استان مرکزی بودند. شاه زند. در آن موقع که آنها با هم ازدواج کرده بودند، شاه زند ده کوچکی بود که ارباب داشت و در تمام آن منطقه زبان‌زد بود که مادربزرگ چگونه جلوی ارباب می‌ایستاد و با به کارگیری کلمات ارباب را سرجایش می‌نشاند و محدودیت‌ها و موانعی که می‌خواست سر راه مردم درست کند را، به هم می‌ریخت. او برابر با چندین مرد جلوی ارباب می‌ایستاد و آن ارباب خیلی‌وقت‌ها عقب‌نشینی می‌کرد و زبان به تحسین او می‌گشود. اینها را از زبان دیگران شنیدم. بعد در محل زندگی خودمان در خیابان ایران هم اتفاقاتی افتاد که نشان می‌داد چقدر زن مقتدری است. آنچه می‌دیدم و آنچه شنیده بودم باعث شده بود که مادربزرگم قهرمان زندگی من باشد.

این قهرمان بعدا بزرگتر هم شد وقتی با آن زبان شیوا برای من قصه و به خصوص قصه‌های شاهنامه را می‌گفت. هسته اصلی درست شدن مهرآفرین هم شاید به همین تفکرات مادربزرگ و تربیت او مربوط می‌شود. تربیت او باعث شد آدمی ساخته شود که کارهایی بکند که برگرفته از همان تعالیم است. اقتدار مادربزرگ در دفاع از مظلوم بود و مهرآفرین هم همیشه از مظلوم دفاع می‌کند.

 

سه بار جهیزیه‌ام را بخشیدم
من خیلی زود وارد کار شدم. از همان بچگی سعی می‌کردم درآمد داشته باشم. هر کاری که از دستم برمی‌آمد را انجام می‌دادم. یکی از بستگانم کارخانه سرامیک‌سازی داشت و با سرامیک لوستر و لوازم تزئینی درست می‌کرد. بعضی از کارهای این لوازم تزئینی که شامل آبرنگ و نقاشی کردن بود، باید با دست انجام می‌شد. من از راهنمایی این سرامیک‌ها را به خانه می‌آوردم و آنقدر با دقت و خوب انجام می‌دادم که ایشان خوشش می‌آمد و به همه می‌گفت او از کارگرهای کارخانه‌ام بهتر نقاشی می‌کند. خیلی نیازی به کار کردن نداشتم اما پول درآوردن را دوست داشتم. می‌خواستم پولی داشته باشم که اختیارش دست خودم باشد و هشتاد درصد از درآمدم را هم پس‌انداز می‌کردم.

البته از همان سال‌های قبل از دانشگاه، اگر نیازمندی به من می‌رسید همه پس‌اندازم را به او می‌دادم. قبل از اینکه ازدواج کنم سه بار جهیزیه خودم را بخشیدم و این جهیزیه‌ای بود که مادرم برایم جمع کرده بود. یک بار هنگام رفتن به دانشگاه، با زنی مواجه شدم که خیلی بی‌حال پشت در خانه‌مان نشسته و سرش را به در حیاط ما تکیه داده بود. یک صورت سوخته داشت که می‌خورد اهل جنوب ایران باشد و علاوه بر این حالت دردمندی داشت. دیدم مثل اینکه پولی یا چیزی را گم کرده و خسته است، دلم سوخت و او را به خانه آوردم و به مادرم سپردم تا من از دانشگاه برگردم. البته آن موقع امنیت مثل الان نبود و می‌شد اعتماد کرد. بعد از آنکه از دانشگاه برگشتم و با ایشان صحبت کردم دیدم چترباز است و از کیش جنس می‌آورد و می‌فروشد. مثل اینکه جنس‌هایش را از کیش به تهران آورده بود و اینجا جنس‌هایش را دزدیده‌ بودند. از او پرسیدم برای چه کار به این خطرناکی که قاچاق است انجام می‌دهد. فهمیدم او یک شوهر از کار افتاده و چند دختر در خانه دارد و دختر بزرگش چهار سال است که عقد کرده است نمی‌تواند عروسی کند و بچه‌های دیگرش هم نمی‌توانند تحصیل کنند و خلاصه آنکه شرایط مالی خیلی سختی دارند. این خانم اهل شیراز بود. یکی از هم دانشگاهی‌هایم که شیرازی بود را فرستادم برود راجع به این خانواده تحقیق کند و اتفاقا لحظه‌ای که رفته بود دیده بود که آنها روی اجاق‌شان یک قابلمه پر از آب گذاشته‌اند که این آب دارد می‌جوشد و دختر بزرگش گفته بود برای آنکه بچه‌ها خوابشان ببرد این را گذاشته‌ایم و گفته‌ام غذاست و مدام می‌گوییم الان آماده می‌شود تا خوابشان ببرد. من این خانم را چهار پنج روز در خانه خودمان نگه داشتم و بعد که می‌رفت تلفن او را گرفتم و گفتم با دختر و دامادت به تهران بیایید. وقتی که آمدند تمام جهیزیه خودم را به او دادم و آنها را به بازار بردم و چیزهایی را هم که در جهیزیه نداشتم را هم خریدم و همه‌اش یک ماشین خاور شد و این بار را از تهران به شیراز فرستادم. از پس‌انداز خودم به آنها یک مقداری هم پول نقد دادم تا محل خانه‌شان را بهتر کنند.

این یکی از سه باری بود که جهیزیه‌ام را بخشیده بودم. اینکه داشته باشی و ببخشی را دوست داشتم و اعتمادی به خداوند داشتم که این اعتماد از همان قصه‌های مادربزرگ نشات می‌گرفت. وقتی قصه داود، سلیمان تا قصه‌های شاهنامه را تعریف می‌کرد، چیزی که برنده نهایی و ابزار قدرت بود، قدرت خداوند بود. وقتی این موضوع را در کودکی برای بچه‌ای که شخصیتش در حال شکل‌گیری است نهادینه کنید، این خصلت دیگر از او جدا نمی‌شود. من نه تنها به خداوند ایمان که به او اعتماد داشتم.

خداوند در قرآن می‌فرماید چه کسی است که مرا قرض نیکو دهد و در ادامه‌اش وعده می‌دهد که آنها که از اموال خودشان انفاق می‌کنند چندین برابرش به آنها بازگردانده می‌شود. خیلی‌ها به این جمله که چند برابرش بازگردانده می‌شود اعتماد نمی‌کنند در حالی که اگر اعتماد کنند، در وعده خداوند خلافی نیست. آنهایی که نمی‌بخشند، داد و ستدی که می‌توانند با خداوند انجام بدهند را تجربه نمی‌کنند. یادم هست دایی‌ام می‌گفت تو این‌قدر که می‌بخشی، یک موقع خودت دچار فقر و بدبختی می‌شوی و آن وقت هیچ‌کس به تو نمی‌بخشد. اما در زندگی‌ام بارها و بارها به من ثابت شده که دارایی خداوند آنقدر بی‌نهایت است و آنقدر راه برای کسب درآمد وجود دارد که همیشه می‌توان به آن اعتماد کرد. من به خداوند اعتماد داشتم بنابراین مسیرهای کار کردن هم برایم باز می‌شد.

 

باید بخواهید تا بدست آورید
 مردم موفقیت‌ها را به شانس نسبت می‌دهند در صورتی که مسیری آدم انتخاب می‌کند، ریسک و خطر می‌کند و وارد می‌شود و همچنین اعتماد و اعتقاد به خداوند اهمیت ویژه‌ای دارد. در بحث موفقیت خواستن مهم‌ترین چیز است. خیلی‌ها می‌خواهند عادی زندگی کنند و می‌گویند من اگر ماهی شش‌صد‌هزار یا یک میلیون تومان بگیرم راضی‌ام. این آدم‌ها همانقدر می‌خواهند و همانقدر هم گیرشان می‌آید ولی بعضی از آدم‌ها می‌خواهند کارآفرین باشند، می‌خواهند هزار تا کارگر داشته باشند. وقتی که آدم می‌خواهد، باید حرکت کنند و شما وقتی حرکت می‌کنید، سر راهتان با آدم‌هایی برخورد می‌کنید که شما را وارد یک مسیرهای جدیدتری می‌کنند. در صورتی که این موضوع برای کسی که ایستاده به وجود نمی‌آید چون او نخواسته است.

 

وقتی روح بزرگ داشته باشی، قدم‌های بزرگ برمی‌داری
مادربزرگ من یک آدم ادیب بود و ما در خانه‌مان کتاب ادبی زیاد داشتیم. شاهنامه فردوسی، مولانا، سعدی و کتاب‌های دیگر در خانه ما زیاد بود و من از بچگی کتاب خواندن را یاد گرفته بودم و از جمله کتاب‌هایی که خیلی به من کمک کرد، کتاب‌های روان‌شناسی،‌ به‌خصوص کتاب «به سوی کامیابی» آنتونی رابینز بود. کتاب‌های دیل کارنگی و جوزف مورفی را هم خوانده بودم. دستاورد خواندن این کتاب‌ها این بود که درک کرده بودم خداوند به انسان‌ها قدرت اندیشه عطا کرده است و انسان می‌تواند از این قدرت اندیشه غیرممکن‌ترین چیزها را هم به دست بیاورد. یادم نیست کتاب «غیر ممکن ممکن است» را چه کسی نوشته. در آن کتاب راجع به قدرت انسان نوشته شده است و اکثر اشارات این کتاب‌ها هم به قدرت خداوند است. اینکه خداوند هدیه‌های ارزشمندی را در وجود انسان نهادینه کرده است. این خواندن‌ها و تفکرات باعث شد که من روح بزرگ را شناسایی کنم و هدف‌گذاری‌های بزرگی داشته باشم. وقتی روح بزرگ داشته باشی قدم‌های بزرگ برمی‌داری و هدف‌گذاری‌های بزرگ انجام می‌دهی. هدف‌گذاری‌های بزرگ فکر آدم را وسعت می‌دهد و قدم‌های آدم را محکم‌تر می‌کند. وقتی حس کنید که خداوند یک قدرت بزرگ را در وجودتان قرار داده اعتماد به نفس پیدا می‌کنید. اگر شکست خوردید و نتیجه بد گرفتید هم می‌دانید که باز می‌توانید بلند شوید. من هم هدف‌گذاری‌های بزرگ کردم و وقتی این کار را کردم دیدم به ابزار قدرتمندی به نام پول احتیاج دارم. باید پول را به دست می‌آوردم تا به اهدافم برسم. راه‌های بدست آوردن پول را بررسی کردم و دیدم یکی از این راه‌ها تجارت است.

 

کارمند موفقی بودم اما نمی‌خواستم کارمند باشم

بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه به این نتیجه رسیدم که دوست ندارم بروم در یک محیط کارمندی کار کنم چون نمی‌توانم به هدف‌های بزرگم برسم. شرکت تاسیس کردم و با پس‌اندازهایی که جمع‌آوری کرده بودم وارد کار تجارت شدم. بخش‌هایی از این پس‌انداز را بخشیدم و بخشی دیگر از آن هم ماند و باعث شد که خیلی زود یک آپارتمان خریداری کنم. وقتی درسم تمام شد همکلاسی‌هایم به شرکت‌های مختلف می‌رفتند که کار کنند. آن موقع شرایط کار در یک شرکت خودروسازی برایم فراهم شد. حقوقی که دوستان من مثلا در وزارت بهداشت می‌گرفتند چهل هزار تومان بود و من در این شرکت خودروسازی دویست هزار تومان می‌گرفتم با این حال بعد از دو سال کار کردن دیدم دچار روزمرگی شده‌ام بنابراین تصمیم گرفتم یک شرکت بازرگانی تاسیس و تجارت کنم. خانه خریده بودم و پس‌انداز داشتم و وارد کار شدم اما در عرض چند ماه همه را از دست دادم. از خارج اسباب‌بازی آوردیم و در اینجا نتوانستیم بفروشیم و همه حیف و میل شد و چند بار که این کار را کردم مقروض شدم.


خانواده‌ام، حامی‌ام
خانواده ما یک خانواده سنتی بود اما پدرم فرق می‌کرد. شاید علتش محیطی بود که در بیرون از خانواده در آن قرار گرفته بود. پدرم آن سخت‌گیری که مردان فامیل به صورت معمول داشتند را نداشت. آنها همیشه پدرم را نکوهش و سرزنش می‌کردند که چرا به دخترت اجازه دادی برود خارج از کشور تجارت کند. این مایه سرافکندگی ماست برای چه نگهش داشتی و شوهرش نمی‌دهی. فارغ‌التحصیل شده و بهانه‌ای هم ندارد و فلانی و فلانی و فلانی آمده‌اند خواستگارش چرا به یکی‌شان نمی‌دهی که برود وارد زندگی شود؟ مگر آدم دختر را در خانه نگه می‌دارد؟ آنها می‌گفتند اما پدرم هیچ‌وقت گوش نمی‌کرد و هیچ مخالفتی با هیچ کدام از کارهای من نمی‌کرد. خودش یک کارمند عادی بود و از لحاظ مالی نمی‌توانست کمک کند اما از لحاظ روحی و عاطفی کمک بزرگی بود. برادرم هم که یکی دو سال از من بزرگ‌تر است مشکلی با کار کردن من نداشت.

 

رفتم تا راهی برای خدمت به خلق پیدا کنم
دو بار وارد کار شدم اما موفق نشدم  اما حتی در این دوبار که این ماجرا برایم پیش آمد هم ناامید نشدم. البته ممکن است خسته شده باشم اما این خستگی به معنای ناامیدی نبود. حرف و حدیث دیگران هم که زیاد شده بود اما من خوشبختانه آدم سرسختی بودم و این حرف‌ها تلاش مرا بیشتر می‌کرد. هیچ‌وقت این حرف‌ها باعث نشد درجا بزنم، متوقف شوم و برگردم. آن‌قدر ادامه دادم که بالاخره موفق شدم. در اوج خستگی ناشی از عدم موفقیت در کارهایم بودم که یکی از دوستانم به سراغم آمد و از من دعوت کرد که به جای شوهرش که نمی‌توانست در سفر مکه همراهش باشد، همراهش بروم. این موضوع نتیجه همان انعطاف‌ است که من در ابتدای حرف‌هایم گفتم. شما اگر انعطاف داشته باشید طیف‌های مختلفی با شما دوست خواهند بود. شاید من اگر این انعطاف را نداشتم، هیچ‌وقت در کتابخانه با این دوستم دوست نمی‌شدم. در سال‌های بعد از دبیرستان، به کتابخانه‌ای در پارک شکوفه میدان شهدا می‌رفتم و درس می‌خواندم. از رشته‌های مختلف تجربی، انسانی و ریاضی‌فیزیک برای درس خواندن به آنجا می‌آمدند. ما آنجا با هم دوست شدیم و اصولا این ارتباط دوستی خیلی به دردمان خورد چون هر کدام از آنها در یک دانشگاه قبول شدند و بعد از دانشگاه ارتباط‌مان را نگه داشتیم. این دوست من رفته بود در خودروسازی و هم او باعث شده بود که من، با اینکه رشته‌ام چیز دیگری بود به خودروسازی بروم و درآنجا کار کنم. بعد که از خودروسازی بیرون آمدم و برای خودم کار کردم و آن ماجرا پیش آمد، دوستم زنگ زد و گفت برویم مکه. اول گفتم نه. بعد رفتم، شاید به این خاطر که دنبال آرامش بودم. خیلی به من فشار آمده بود و شاید در آن لحظه خیلی فکر نمی‌کردم که اگر بروم نتیجه خاصی می‌گیرم. بیشتر به این فکر می‌کردم که اگر بروم دو هفته از این هیاهو فاصله می‌گیرم. در محاوره‌ها و گفت‌وگوهایمان شنیده بودم اولین بار که به مکه بروی خداوند حاجتت را می‌دهد. من به این مسئله فکر نمی‌کردم. به این فکر می‌کردم که هم آرامش داشته باشم و هم از این فضای هیاهو فاصله بگیرم و با خداوند راحت تر گفت‌وگو کنم. در آن مدت که در مسجدالنبی و مسجدالحرام بودم با تیم همراه با جایی نمی‌رفتم. فقط قرآن و نماز می‌خواندم و از کلام خداوند به خیلی از نکات می‌رسیدم. می‌دیدم که خداوند چقدر در قرآن به خدمت به خلق سفارش کرده. در مورد خیلی از موضوعات حالت نصیحت‌گونه دارد و توصیه کرده و گفته که این برای شما بهتر است، اما وقتی در مورد حق‌الناس صحبت کرده، در آیات بعدی همه‌اش وعده آتش جهنم داده است. زمانی که در روز آخر، آخرین گفت‌وگوهایم را با خداوند می‌کردم، به این فکر می‌کردم که چطور می‌توانم مراتب شکرگذاری‌ام را از خداوند در ازای پاسخ به این حوائجم نشان دهم، به این نتیجه رسیدم که راهی را برای خدمت به خلق پیدا کنم. آن موقع به این فکر نمی‌کردم که یک روز می‌توانم یک موسسه بزرگ بزنم که بتواند در حد ملی فعالیت کند. آن موقع فکر می‌کردم که شاید بتوانم از حدود پنجاه تا صد بچه حمایت کنم.

 

رفتم پیش بیشترین طلبکارم
سال 81 و دو بود که  اوج بدهکاری من بود. حول و حوش سی میلیون تومان بدهکار بودم و این بدهکاری را تا سال هشتاد و سه با خودم کشیده بودم. وقتی از سفر حج برگشتم، از لحاظ قلبی اعتماد به نفس خوبی پیدا کردم و رفتم پیش کسی که از او می‌ترسیدم. شما آدمی را که در دوران گرفتاری روز و شب به شما زنگ می‌زند را دوست ندارید ببینید اما من با حالت اطمینان خاصی خطرش را پذیرفتم و پیش او رفتم. ممکن بود یک مامور بیاورد و همانجا مرا به زندان ببرد. رفتم با ایشان صحبت کردم.
مشکل بدهکاری من سه سال طول کشیده بود و شاید خیلی‌ها وقتی در این شرایط قرار بگیرند دست به تخلف بزنند اما من به خدا توکل کردم و صبر کردم. صبوری، سعه صدر و امیدوار بودن و تحت‌ هیچ شرایطی تخلف نکردن نتیجه تربیت است.

وقتی دعا می‌کنید، خلوصی لازم دارد که خداوند به آن دعای شما پاسخ بدهد. خلاصه آنکه وقتی از سفر برگشتم، نزد کسی رفتم که بیشترین طلبکاری را از من داشت و خیلی اذیتم کرده بود. برای ایشان شرایطم را توضیح دادم و گفتم الان خیلی محکم‌تر شدم، تلاش می‌کنم و پول شما را تهیه می‌کنم. خیلی عجیب بود که لاشه چکم را به من برگرداند و گفت برو یک سال دیگر بیا پولت را پرداخت کن. بعد از من پرسید الان می‌خواهی چکار کنی؟ گفتم می‌روم فکر می‌کنم. شاید همان کار قبلی‌ام را مجددا شروع کنم و شاید هم بخواهم یک کار جدید را شروع کنم. گفت دفتر داری؟ گفتم نه. گفت بیا یکی از دفاتری را که من مبله و آماده دارم بردار. من رفتم یکی از شیک‌ترین دفاترش را برداشتم و کلیدش را به من داد. یعنی وقتی از دفترشان بیرون می‌آمدم، ‌لاشه چکم را داشتم با یک سال فرصت به اضافه کلید دفتری که مبله بود و حتی نیاز نبود که من یک مداد بخرم. یک سال هم مهلت داشتم که در آن دفتر کار کنم و سر یک سال اجاره‌اش و بدهکاری‌اش را یک جا پرداخت کنم.

این آدم، آدم بداخلاقی بود و با خشونتی که از ایشان سراغ داشتم تعجب کردم که در آن لحظه چرا چنین اطمینانی به من کرد. بعضی وقت‌‌ها آدم‌ها رفتارهایی می‌کنند که شاید دست خودشان نیست. بعد از یک سال که من بدهکاری و اجاره یک سال ایشان را پرداخت کردم دیگر فرصت همکاری مجدد را پیدا نکردیم.


من و همسرم هر دو تقریبا مال باخته بودیم
در آن یک سال زندگی آینده‌ام را ساختم. نزد مدیری که می‌شناختم رفتم تا از ایشان یک وام قرض‌الحسنه بگیرم تا حداقل مبلغی را در دست داشته باشم. وقتی به آنجا رفتم یکی از دوستانش مهمانش بود. ما با هم آشنا شدیم و آن مدیر موجبات ازدواج ما را فراهم کرد. همسرم هم به نوعی تجربیاتش مثل من بود. او هم در کار تجارت بود ولی دچار مشکل شده بود. هر دو تقریبا مال باخته بودیم با یک سری از تجربیات که قرار شده بود با هم کار کنیم. یک نکته مهم این بود که او نداشته‌های مرا داشت و من هم نداشته‌های او را داشتم. یعنی ما همدیگر را تکمیل می‌کردیم. من پشتکارم خیلی مثال‌زدنی بود ولی پشتکار شوهرم کم بود. او در فن مذاکره قوی بود اما من شاید در این کار به قدرت او نبودم. اینها باعث می‌شد که ما همدیگر را تکمیل کنیم. یکی از درخواست‌هایی که من برای خداوند نوشته بودم همسر خوب و صالح و شایسته بود که او تمام این ویژگی‌ها را داشت. کار ما با هم به نتیجه رسید و ما توانستیم در کارمعدن و صادرات و سود سرشاری که از آن به دست آمد و تاسیس موسسه و همه چیز، خدا را شکر موفق باشیم.

 

شش میلیارد احتیاج داشتیم و ششصد هزار تومان پول
زمانی که با همسرم آشنا شدم، به اداره ثبت شرکت‌ها رفتیم و مدارک گرفتیم و شرکت را ثبت کردیم. من بودم، همسرم بود و دو شریک چینی داشتیم. یک شرکت چهار نفره به نام شرکت سپهر آسیا را تاسیس کردیم که الان دیگر بزرگ شده است. شروع کردیم با چین وارد کسب و کارهای مختلف شدیم و شاید هشت ماه از سال را روی این مطالعات متمرکز شدیم و نتیجه‌ای هم نداشت. البته این بار در کنار همسرم بودم که یک امیدواری و دلگرمی به ما می‌داد و این باعث می‌شد که آن سختی‌ها را راحت‌تر تحمل کنیم. یک روز یک فکس به دفتر ما آمد و از ما درخواست سنگ آهن کردند. ما آن فکس را دور ریختیم. وقتی این ماجرا چند بار اتفاق افتاد بایگانی‌اش کردیم. در این بین به فردی برخورد کردیم که سنگ آهن داشت و نمی‌توانست آن را بفروشد. همه چیز ردیف شده بود. ما با آن فرد یک رابطه برنده برنده را برقرار کردیم که چندین جلسه طول کشید تا ما طرف مقابل‌مان را متقاعد کنیم که به ما با چک دو ماهه جنس بدهد. پولی که ما لازم داشتیم چهار میلیارد تومان بود این کالا برای آنکه به چین برسد حدود شش میلیارد پول می‌خواست و ما فقط شش‌صدهزار تومان پول داشتیم. ما با فن مذاکره و چک دادن به پیمانکار، چک دادن به انباردار بندرعباس، Lc باز کردن از طریق چین و مراحل دیگر کالا را سالم به چین رساندیم. آنالیزی که با آن قرارداد بسته بودیم شصت و یک درصد بود اما آنجا آنالیز شصت و سه درصد اندازه‌گیری شد و ما مشمول پاداش هم شدیم. یعنی هم سود کار تجاری‌مان را گرفتیم و هم پاداش آن را.

 

باید طرف مقابلت را متقاعد کنی
ما ریسک بزرگی کردیم و خدا کمک‌مان کرد. خواست خداوند درست اما خود انسان‌ها هم باید ابزار کارشان را فراهم کنند. شما باید بتوانید در طی مذاکره طرف متقابل‌تان را متقاعد کنید که به شما اعتماد کند هر چند که پیشینه شما را هم نمی‌شناسد. ما آن کس را که این سنگ آهن را داشت یک هفته بود که دیده بودیم و این آشنایی یک هفته‌ای منجر به آن ریسک بزرگ شد.

تو اگر بتوانی از الفاظ، عبارات، کلمات و جملاتی استفاده کنی که طرف متقابل‌ات را متقاعد کنی، برده‌ای. طرف مقابل شما ممکن است معدن‌کار خیلی قدرتمندی باشد ولی تاجر قوی‌ای نباشد اما تو تاجر قوی‌ای هستی ولی سرمایه‌ نداری. این همان چیزی است که گفتم: نداشته‌های همدیگر را تکمیل کردن و به یک توافق مشترک رسیدن.

آدم‌ها هم متضادتند. شما یک بار به یک آدم تنگ‌نظری برخورد می‌کنید که سر یک میلیون تومان هم نمی‌تواند ریسک کند اما در همین دنیایی که آن آدم دارد زندگی می‌کند، آدم‌هایی هستند که چهار میلیارد برایش پولی نیست. اینکه خداوند آدمی را سر راهتان بگذارد که چهار میلیارد تومان ریسک برایش راحت باشد، حکمت دارد. دارایی خداوند خیلی وسیع است و این دارایی دست آدم‌هاست.وقتی شما اهداف‌تان را می‌نویسید، انگار به کائنات دستور می‌دهید. شاید به همین دلیل است که خداوند در قرآن به قلم قسم یاد کرده است.

 

حالا هفت شرکت هولدینگ مواد معدنی داریم
وقتی از چین برگشتیم، خیلی زود پول همه را دادیم و این باعث اعتبار ما شد. وقتی شما به تعهدات‌تان عمل می‌کنید برایتان اعتبار به همراه می‌آورد و این اعتبار باعث ماندگاری شما در بازار کار می‌شود. وقتی اعتبار دارید، طرف برای بار دوم هم از شما پول نمی‌گیرد و این بار شاید از شما چک هم نگیرد. ما با سود این سفر بدهی‌های شخصی مرا هم دادیم و یک چهارمی را هم که برای مهرآفرین در نظر گرفته بودم، کنار گذاشتم و مهرآفرین را تاسیس کردیم. ما در کار معدن ماندیم. ما الان هفت شرکت هولدینگ مواد معدنی داریم که پروانه بهره‌برداری سه معدن را گرفته‌ایم و چهارتای دیگر هم در حال راه‌اندازی است. اینها را استخراج می‌کنیم و بهره‌برداری می‌کنیم و حملش می‌کنیم به بندرعباس و آنجا دپوسازی کنیم و کلیه مراحل را خودمان انجام می‌دهیم. بنابراین شرکت‌های ما بزرگ و پرسنل ما زیاد شده‌اند. الان بالای سیصدنفر در این شرکت‌ها کار می‌کنند و این غیر از کاری است که برای پیمانکاران ایجاد می‌کنیم. الان در روز شاید بالای پنجاه نفر راننده کامیون از یکی از معادن بار حمل می‌کنند و برای آنها کارآفرینی شده است.

 

باید بتوانم یک همسر و مادر خوب باشم
همسرم از دانشگاه جندی‌شاپور اهواز لیسانس عمران و فوق‌لیسانس معماری دارد و من لیسانس مدیریت خدمات بهداشت و فوق‌لیسانس بازرگانی دارم. من همیشه به همسرم احترام می‌گذارم چون معتقدم باید مواظب غرور مردها بود. من حتی در تخصیص جا، همیشه بهترین‌ جاها را برای همسرم در نظر می‌گیرم. الان از نظر دفتر کار و شکل ظاهری آن، دفتر او از دفتر من خیلی مجهزتر و بزرگ‌تر است خودم خواستم اینطوری باشد. خانم‌های ما باید به این مسئله توجه کنند. ما هر چقدر هم تاجر و مدیر موفقی باشیم، مهم‌ترین نقش ما، نقش حفظ خانواده است. اگر ما نتوانیم نقش یک مادر و همسر خوب را ایفا بکنیم، اگر تمام آن موفقیت‌های تجاری را داشته باشیم، به نظر من افتخاری نیست. وقتی افتخار است که شما در کنار آنها بتوانی یک همسر و مادر خوب باشی. در بحث همسرداری، توجه به غرور مرد خیلی مهم است. خیلی در اطرافم دیده‌ام که زن‌ها تا به یک جایگاهی می‌رسند، مردها را تحقیر می‌کنند. اگر غرور یک مرد را بشکنید بزرگ‌ترین آسیب را به او زده‌اید. مثلا من خیلی دوست داشتم که امسال اقدام کنم برای کاندیداتوری مجلس. شرایطش را هم داشتم. من در انتخابات هیات نمایندگان اتاق بازرگانی شرکت کردم و موفق شدم وارد اتاق بازرگانی -که پارلمان بخش خصوصی است- بشوم. رای بالا هم آوردم اما در مورد مجلس احساس کردم همسرم راضی نیست. تمام اسباب نمایندگی فراهم بود و خیلی هم دوست داشتم که وارد مجلس شوم و در خصوص حقوق کودکان کار کنم و می‌دانستم هم از دستم برمی‌آید. دوست داشتم نقش موثری در احقاق حق، حقوق زنان و کودکان در ایران داشته باشم. خیلی‌ها از جاهای مهم آمدند به من پیشنهاد دادند که بیایید در لیست ما قرار بگیرید اما من چون دیدم همسرم مخالف است،‌ قبول نکردم. با این حال با ایشان گفت‌وگو و متقاعدش کردم که برای چهار سال دیگر شرکت کنم. برایم خانواده در اولویت بالاتر بود و هست. بارهای دیگر هم اتفاق افتاده که به خاطر خانواده از خواسته‌هایم گذشته‌ام.


زنان در مقایسه با مردان کمی دیرتر به مقصد می‌رسند
من موانع پیش‌ پای کسب و کار زنان را برشمرده‌ام. ما یک سری موانع فرهنگی داریم، مثل برخورد خانواده‌ها با کسب و کار مستقل زنان. در این مقطع شاید همسر من به همین خاطر از رفتن من به مجلس واهمه داشته باشد. من این را درک کردم و از این خواسته‌ام منصرف شدم. با این حال دارم تلاش می‌کنم اطمینانش را جلب کنم که با رفتن من به مجلس اتفاق خاصی برای امنیت خانواده نمی‌افتد.

من همیشه گفته‌ام زنان در مقایسه با مردان کمی دیرتر به مقصد می‌رسند چون شرایط مسابقه زن و مرد یکسان نیست. مردها را با آفرین و ان‌شاءالها و ماشاءالهن بدرقه می‌کنند و زن‌ها را با اما و اگر و چرا. جلوی زن‌ها همیشه موانعی وجود دارد و آنها باید از روی این موانع بپرند تا به آن موفقیت برسند. بنابراین مردها زودتر به نقطه پایان می‌رسند. زن‌ها می‌رسند اما دیرتر و خسته‌تر. بنابراین آن مدال موفقیت باید به گردن خانم‌ها انداخته شود. در اتاق بازرگانی ایران هجده کمیسیون وجود دارد و در هفده کمیسیون مرد رئیس است و تنها من هستم که خانم هستم و رئیس یکی از کمیسیون‌ها هستم. آن هفده نفر هیچ‌کدام با مشکلاتی که من مواجه هستم، مواجه نیستند، چون مردند. به لحاظ فرهنگی مدیریت مرد را بر این کمیسیون‌ها پذیرفته‌اند اما چون اعضای کمیسیون من مدیریت یک زن را نپذیرفته‌اند، در مقابلش مقابله می‌کنند. جلسات من را شروع نشده خراب می‌کنند در صورتی که جلسات کمیسیون‌های دیگر روال عادی و طبیعی خودش را طی می‌کند. مثل بچه‌ی تنبل که می‌خواهد معلمش را اذیت کند، جلویش پوست موز می‌اندازد، همین رفتار را با من می‌کنند. آنهایی که به من رای مخالف دادند، سعی می‌کنند مرا خسته کنند تا پایم را روی پوست موز بگذارم و بعد بروم استعفا کنم. حالا اگر من به هدف‌هایی که دارم برسم و مدیرهایی که در کمیسیون‌های دیگر هستند هم برسند، نمی‌شود ما را با هم مقایسه کرد چون زیرپای آنها کسی پوست موز نمی‌اندازد.

                                                               ***
بعضی از زن‌ها مشکل رفاه زندگی و بیکاری دارند و من این را در خیلی از خانم‌ها می‌بینم اما اگر سرتان خیلی شلوغ باشد، فرصت فکر کردن به پرده وماشین و مدل‌ خانه نمی‌کنید و این اهداف، اهداف خیلی کوچک پیش پا افتاده می‌شوند. آن وقت دنبال هدف‌های بزرگتری هستید که روح‌تان را راضی کند. من هیچ وقت فرصت پرداختن به مسائل مبتلابه بسیاری از خانم‌ها را ندارم. حتی یک وقت‌هایی دلم لک می‌زند که دست بچه‌ام را بگیرم و او را به پارک ببرم و او را سوار تاب کنم اما این فرصت هیچ وقت به دست نمی‌آید. به سختی می‌توانم به جلسات مهدکودک که مادرها را دعوت می‌کنند بروم. من یک دختر دارم که چهار ساله است.

 

مهرآفرین
دریای تجارت تلاطم و توفان و به هم‌ریختگی دارد. اینکه بتوانی از این دریا جان سالم به در ببری، نیازمند امواجی است که افراد نیازمند، در قالب دعا به سمتت پرتاب می‌کنند. ما هم خیلی وقت‌ها در شرایط بحران افتادیم، رقم‌های زیادی بدهکار شدیم و معلوم نبود در آینده چه وضعی پیش بیاید، اما شاید دعاهای این بچه‌ها که یک چهارم سود شرکت‌های ما به آنها می‌رسد، به داد ما رسید. ما از همان اول همیشه یک چهارم سود را برای مهرآفرین کنار گذاشته‌ایم.

به خاطر عشقم به خداوند برای اسم‌گذاری روی موسسه خیریه‌ام، دنبال اسمی از اسماء خداوند می‌گشتم و به مهرآفرین رسیدم. خداوند مظهر عشق است و مهر از آن نشأت می‌گیرد و آفریننده مهر خداوند است. ما مهرآفرینی را باید از او یاد بگیریم. وقتی برای ثبت این اسم به اداره ثبت رفتم گفتند باید دوسیلاب دیگر هم به آن اضافه کنید که «پناه عصر» را هم به آن اضافه کردم. فکر می‌کنیم معنی «مهرآفرین پناه عصر» این است: خداوند پناه انسان‌ها در همه دوران‌هاست. امیدوارم خداوند خودش همیشه از این نام و پناهگاه محافظت کند تا همیشه حضور داشته باشد و به انسان‌های نیازمند خدمات‌رسانی کند. طیفش تا زمانی که من هستم ممکن است کودکان بدسرپرست باشد و ان‌شاءالله روزی برسد که ما کودک بدسرپرست نداشته باشیم و این مجموعه بتواند نیاز دیگری از بخشی از جامعه را پاسخ بدهد. به همین خاطر شعار موسسه را گذاشته‌ام «رسیدن به روزی که هیچ یک از انسان‌ها احساس درماندگی و تنهایی نکنند».

الان 4500 نفر تحت‌پوشش این موسسه هستند و خدمات معیشتی از خوراک و پوشاک می‌گیرند و همین‌طور خدمات درمان، خدمات مشاور روانشناسی، ‌مشاور حقوقی و عمده ماموریت ما هم آموزش است. ما همه این کارها را می‌کنیم تا به آموزش برسیم. کوپنی که از خانواده‌ها برای ارائه تسهیلات دریافت می‌کنیم، کارنامه تحصیلی بچه‌هاست. سعی می‌کنیم بعد از دو سال همه مادران را خودگردان و برایشان اشتغال‌زایی کنیم.

الان ما در تهران، استان سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، مرکزی، خراسان جنوبی و تبریز دفتر داریم. ایده‌ام هم این بود که ما وقتی داریم از معادن یک منطقه بهره‌برداری می‌کنیم، قطعا باید بخشی از منافع آن به مردم منطقه برسد و چه بهتر که نیازمندان آن منطقه برسد. با این تفکر کرمان را انتخاب کردم و بعد در رفت و آمدهایم به بندرعباس متوجه مناطق فقیرنشین آنجا شدم. الان عادت دارم به هر شهری که می‌روم سراغ محله فقیرنشین آن را هم می‌گیرم و به آنجا سرمی‌زنم و انگیزه پیدا می‌کنم که در آنجا ساختمان بسازم و بعد که ساختمان مهرآفرین را ساختم نفراتی را جذب کار می‌کنم.

الان در مهرآفرین پنجاه و دو نفر شاغل هستند که محل تامین حقوق‌شان از محل شرکت بازرگانی است. دویست نفر یاور افتخاری هم داریم که کمک حضوری می‌کنند متخصصات و پزشکانی هستند که تخصص‌شان را در اختیار می‌گذارند و وکلایی که پرونده رایگان وکالتی می‌گیرند.

زمانی که مهرآفرین را تاسیس کردم، یک موسسه بود. تا اواخر سال 87 همه هزینه‌های این موسسه را خودم می‌دادم و یک ریال هم کمک خارجی نداشتم اما در سال 87 که به بحران‌های اقتصادی برخورد کردیم، به این فکر افتادم که این موسسه را به NGO تبدیل کنم چون معتقد بودم معضلات اجتماعی، راه‌حل‌های اجتماعی می‌خواهد. برای درگیر کردن مردم احتیاج به یک چهره آشنا داشتم و این چهره را باید از هنرپیشه‌های آشنا انتخاب می‌کردم چون مردم نشان داده‌اند آرتیست‌ها را بیشتر از چهره‌های دیگر دوست دارند. از بین چهره‌های هنری، چهره مهربان و مادرانه‌ای که به موضوع ما نزدیک بود، خانم معتمدآریاست. به ایشان پیشنهاد دادم و ایشان پذیرفتند و سفیر شدند که این باعث شد که ما جمع زیادی را به این موسسه اضافه کنیم.همسرم همیشه حمایتگر من بود.

 


 کارآفرین چیزی که نیست را به وجود می‌آورد

وقتی که سیستم درست کرده باشید، احتیاجی نیست که خودتان همیشه حضور داشته باشید چون سیستم کارتان را اداره می‌کنند، مدیران اداره‌کنندگان خوبی برای سیستمی که وجود دارد هستند اما کارآفرین چیزی که نیست را به وجود می‌آورد. شاید یک مدیر نتواند مهرآفرین ایجاد کند. مهرآفرین و سپهر آسیا را کارآفرین به وجود می‌آورد اما ادامه را مدیران می‌توانند اداره کنند.


عوامل موفقیت این کارآفرین از نظر خودش

  1. اتکاء و توکل بر خدا
  2. پشتکار و تلاش خستگی ناپذیر و هوش همراه با هدفدار بودن و مطالعه قبل از اقدام
  3. ایجاد انگیزه کار و فعالیت در همسر و همراه نمودن وی با خود و حفظ آرامش در خانواده
  4. رشته تحصیلی مدیریت بازرگانی و فعال بودن در دوران تحصیل دانشگاهی، همزمان با تحصیل کار می کردم و بسیار مطالعات غیردرسی داشتم.
  5. تجربیات متنوع و بسیار درخصوص تجارت خرد و کلان
  6. ریسک پذیری بالا و جسارت
  7. استفاده از نیروها و پتانسیل‌های حول و حوش و اطراف
  8. امید و نهراسیدن از شکست
  9. فکر و اندیشه مثبت و خلاقیت داشتن

می‌توانم بگویم پول نقش چندانی ندارد چون من بدون سرمایه و با رقم منفی شروع کردم، ایمان دارم سرمایه اصلی در وجود خود انسان است و آن قدرت اندیشه است. این را هم در پایان بگویم همیشه در هر رشته‌ای یک فرد موفق باید بخواهد که بهترین باشد.

تصاویر عشایر شاهسون -دامنه‌های سبلان

هر ساله عشایر دامنه‌های سبلان در سنتی دیرینه اقدام به شست‌وشو و چیدن پشم گوسفند و بز می‌کنند.






















پشم های چیده شده






معرفی سه پایگاه مهم تحلیلی و خبری مغان

 پایگاه تحلیلی و خبری مغانشهر(www.moghanshahr.com)اولین سایت تحلیلی و خبری مغان، آران مغان (www.aranmoghan.ir) و بیله سوار (www.bilsavar.ir) از سایت های معتبر و وزین منطقه هستند که به شکل تخصصی به تحلیل اخبار دشت مغان می پردازند. البته در کنار آن گریزی هم به اخبار مهم استان و کشور می زنند .ضمن آرزوی موفقیت برای مدیران این پایگاههای اینترنتی انتظار می رود هموطنان عزیز با ارسال خبر،مطلب و همکاری همه جانبه این پایگاههای خبری را حمایت نمایند.

صفحه اول

صفحه اول

کتابشناسی مغان

   فهرست کتابهایی که در ارتباط با مغان، دشت مغان،پارس آباد،بیله سوار و گرمی تالیف و به چاپ رسیده است.لطفاً با ارسال نام،مشخصات و عکس جلد کتاب به پست الکترونیکی araz.1349@yahoo.com وبلاگ یاشیل مغان را در تکمیل کتابشناسی مغان یاری فرمایید.                  

بيله‌سوار،شهرهميشه­­ آفتاب‌گير،

سيماي­ شهرتوريستي بيله‌سوارمغان،جابرفتحي؛ويراستار:سعيدنوريان-محقق اردبيلي- 160 صفحه - وزيري (شوميز)-چاپ 1 سال 1389- 5000 نسخه- 20000 ريال- 9- شماره شابک -30-5351-600

پژوهشي درجغرافياي مغان،

محمد ابراهيمي - نيك‌آموز - 488 صفحه - وزيري (شوميز)- شماره شابک 9 -81-7875


جلد کتاب

تاريخ اردبيل در عهد قاجار (1340 - 1210ق)،

تاريخ سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي اردبيل و شهرها و نواحي، آستارا، نمين، خلخال، مشكين، مغان و بيله‌سوار،صياد نوري - محقق اردبيلي - 480 صفحه - وزيري (شوميز) - چاپ 1 سال 1392 - 1000 نسخه - 250000 ريال – شماره شابک 5 -49-6554-600-

تاريخ دشت مغان،

ميرنبي عزيززاده - موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران - 758 صفحه - وزيري (گالينگور) - چاپ 1 سال 1385 - 1500 نسخه - 67000 ريال – شماره شابک 6 -77-6357-964

                                             

تاريخ سياسي اجتماعي شاهسون‌هاي مغان،

ريچارد تاپر؛ مترجم:حسن اسدي - نشر اختران - 496 صفحه - وزيري (شوميز) - چاپ 1 سال 1384 - 2000 نسخه - 60000 ريال – شماره شابک 0 -67-7514-

دشت مغان،

سهراب آديگوزلي - سهراب آديگوزلي - 124 صفحه - رقعي - چاپ 1 سال 1365 - 2000 نسخه - 250 ريال

5.jpg

دشت مغان در گذر زمان،

اعظم عوض‌پور - انوار - 252 صفحه - وزيري (شوميز) - چاپ 1 سال 1379 - 5000 نسخه - 20000 ريال – شماره شابک 9 -03-7064-964

 

 س‍ه‌ م‍ق‍ال‍ه‌ درب‍اره‌ ت‍رک‍م‍ن‌ ص‍ح‍را، دش‍ت‌ م‍غ‍ان‌ و روس‍ت‍اه‍ای‌ دی‍گ‍ر،

س. تايماز - نشر علم - 39 صفحه - چاپ 1 سال 1359


عشاير آذربايجان و ايلات مغان،

جمشيد اسماعيل‌پور - فاخته - 328 صفحه - وزيري (شوميز) - چاپ 1 سال 1378 - 3000 نسخه - 12500 ريال

دشت مغان در گذرگاه تاريخ،

احد ناصري‌بيله‌سوار؛ عكاس:جوانشير اسدي - احد ناصري بيله‌سوار - 132 صفحه - رقعي (شوميز) - چاپ 1 سال 1373 - 3000 نسخه - 1800 ريال


galami.bmp

مغان در گستره تاريخ،

از عهد باستان تا آغاز انقلاب اسلامي، ايران،عزيزالله قلمي؛ ويراستار:نادعلي همداني - فرشاد - 386 صفحه - جلد 1 - وزيري (شوميز) - چاپ 1 سال 1376 - 2500 نسخه - شماره شابک  964-91502

مغان ننه،

وهاب فياضي شكرلو - صاحب اثر - 107 صفحه - چاپ 1 سال 1369 - 5000 نسخه - 400 ريال

   

 مغان نگين آذربايجان: جغرافياي شهرستانهاي پارس‌آباد،بيله سوار و گرمي،

احد قاسمي؛ ويراستار:غلامحسين بيگدلي - احد قاسمي - 328 صفحه - جلد 1 - رقعي (شوميز) - چاپ 1 سال 1377 - 3000 نسخه - 18500 ريال – شماره شابک 0 -96-5513-

مغان نگين آذربايجان،كوچ نينان دشت مغان (ايل شاهسون)

احد قاسمي؛ ويراستار:محمدابراهيم بيگدلي - احد قاسمي - 184 صفحه - جلد 1 - رقعي (شوميز) - چاپ 1 سال 1377 - 3000 نسخه - 18500 ريال – شماره شابک 9 -97-5513-964  


ggg.bmp

سویملیدیر اوز وطنیم

مجموعه شعر ترکی،جعفر قره پور(موغانلی سرمد)، 213 صفحه ، چاپ1376

vatandost.bmp

شهاب الدین وطن دوست بیگدیلو

برگزیده اشعار ترکی و فارسی،139 صفحه،شهاب،چاپ 1377،تعداد 2000جلد ، انتشارات شیخ صفی اردبیل.

 

fff.bmp

سید محمود عبادی

مجموعه شعر موغانین پارلاق اولدوزلاری،جلد یک،انتشارات یاران تبریز،1382، 269صفحه


ukjkj.bmp

میر جلیل حسینی(سید)

قانلی گونش(بابک پوئه ماسی)،سید،100 صفحه، انتشارات آذرسبلان،چاپ 1382

http://8pic.ir/images/99507603716418263612.jpg    http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRiWEk9ZIpIConICPF8Up6v34J9NnpyhXRLnFR0s-gIRr8VBiiT       http://8pic.ir/images/48868514482908090802.jpg           

بخوانید بخاطرعزیزانتان

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند که در دوران کودکی، یک پیله کرم ابریشم را بر روي درختی می یابد، درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد . اندکی منتظر می ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند ، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می کند . اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد .

او می گوید : (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم . آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن شاهد بودن وسختی کشیدن عزیزان و صبوربودن و مقاومت کردن، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خدا برای زندگانی ما و فرزندانمان برگزیده است.

اگر پوسته تخم مرغی که ترک خورده و جوجه می خواهد سر از تخم بیرون آورد به شکستن آن کمک کنید یقین بدانید پس از مدتی جوجه بیمار خواهد شد باید جوجه سختی بکشد تا پوسته را بشکند تا سالمتر و قویتر پا به زندگی گذارد. نگذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت بگیرد

بگذارید فرزندانتان زمین بخورند تا تجربه کنند اینقدر آنها را یاری نکنید 

 هیچ وقت نگران شکست ها ی فرزندان خود نباشید ، چراکه همان شکست شاید ، رهگشای موفقیت و درخشش او باشد .

 هیچ گاه بار مسئو لیت کسی را به دوش نکشید .

 جلوی تحقیر شدن او را نگیرید .

 آسیب های او را به جان نخرید .

بگذارید تا همین فشارها موجب شکوفایی او شوند . 

 دانه ای که سعی دارد خود را از دل خاک به بیرون بکشد را ، از خاک در نیاورید .

پیله پروانه ای که خود را با سختی از درون به بیرون می کشد را ، پاره نکنید .

پوسته تخم مرغی که جوجه ای سعی دارد آن را بشکافد و بیرون بیاید  ، نشکنید .

 چرا که شما دریچه های خروج از عالم تاریک و تنگ و رنج آور را به روی آن ها خراب می کنید و مانع پیش روی آن ها در مسیر رشدشان می شوید .

 گاه تنها تماشا کردن این صحنه ها کافی است .

 بر خودخواهی های خود غلبه کنیم

 بر حس مالکیت خود

بر طمع خود

 بر زیاده خواهی ها

 و عواطف آسیب رسان خود

مسلط شویم

و دریچه های خیر را به روی فرزندانمان بگشاییم.

به امید شکوفایی عزیزانمان

راز آرامش درون

 

1)   راز آرامش درون خویشتنداری است، انرژیهای خود را پراکنده نکن، بلکه آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایتشان کنی

2)    راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.

 3)    راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، ...گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.

 4)    راز آرامش درون در آسایش درون است، یعنی آسایش جسمانی ، عاطفی ذهنی و معنوی.

 5)    راز آرامش درون در دل نبستن است، این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.

 6)    راز آرامش درون در شادی است، افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.

 7)    راز آرامش درون در آرزو نداشتن است، این را بدان که شادی در درون تو جای دارد و نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .

 8)    راز آرامش درون در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری ، آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.

 9) راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی، اما می توانی خودت را تغییر دهی.

 10)  راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است، از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند پرهیز کن.

 11) راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.

 12) راز آرامش درون دریک زندگی ساده است، ضروریات زندگی رادوباره برای خودتعریف کن.

 13) راز آرامش درون در یک زندگی سالم است، هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.

 14)  راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است.

 15)  راز آرامش درون در رفتار آزادانه است، رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.

 16) راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.

 17) راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است، این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.

 18) راز آرامش درون در گله مند نبودن است، آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.

 19)راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.

20)  راز آرامش درون در این است که بردشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه اوراسرکوب کنی.

 21) راز آرامش درون در تمرین اراده است، حتی اگر ذهنت به شدت با آن مخالف باشد.

22) راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.

23) راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خودت آنها را خوشحال کنی.

24) راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیرو سلامت خود بدانی.

25) راز آرامش درون در بی آزار بودن است، هرگز کسی را نرنجان.

 26) راز آرامش درون، کار کردن درکناردیگران است، نه در مقابل آنها

انسانیت هنوز زنده است ....

یک روستایی هندی که با بخطر انداختن خود، جان تعدادی بچه گربه را خطر مرگ حتمی در سیل شهر کوتاک نجات می دهد

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

تابلویی که در ورودی یک مغازه کتاب فروشی در آمریکا نصب شده است.   در ساعات شلوغی هر یک کتاب 50  سنت و هر 5 کتاب فقط 2 دلار.  اگر مغازه بسته بود با خیال راحت کتاب مورد علاقه خود را بردارید و بعدا مبلغ آنرا با من حساب کنید.  همیشه و هرلحظه: اگر احساس کردید که به کتابی نیاز دارید و نمیتوانید هزینه آنرا پرداخت کنید هیچ اشکالی ندارد. کتاب را بعنوان هدیه بر دارید.  کمک های نقدی نیز پذیرفته میشود.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

دو جوان نروژی که یک گوسفند را غرق شدن در اقیانوس نجات میدهند.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 نوشته روی تابلو:
"اگر جایی استخدام نشده اید و در حال پیدا کردن کار هستید و نیاز به یک دست لباس تر و تمیز برای مصاحبه شغلی دارید، ما در خشکشویی پلازا این کار را برای شما به رایگان انجام میدهیم."
این خشکشویی آمریکایی به بیش از 2000 نفر کارمند بدون شغلی که در جستجوی کار بودند و نمیتوانستند هزینه خشک شویی لباس رسمی شان برای مصاحبه را پرداخت کنند کمک کرد. مدیر مغازه برآورد کرد که این خشکشویی رایگان چیزی بالغ بر 32 هزار دلار برای وی هزینه در بر داشته است.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 آتشنشان هایی که ماسک های اکسیژن خود را در اختیار گربه هایی قرار میدهند که از آتش سوزی جان سالم به در برده اند.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 دو کودک که با همکاری یکدیگر سگی را که در بستر رودخانه گرفتار شده است را نجات میدهند.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 یک جوان استرالیایی با بخطر انداختن جان خود و شیرجه در آب رودخانه ملبورن سگ خانم مسنی را از مرگ نجات میدهد و امید را به زندگی این زن تنها باز میگرداند.

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 

وعده غذایی رایگان برای افراد بی خانمان هر جمعه ساعت 3 الی 5 بعد از ظهر;

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

توریست عکاسی که کفش خود را به یک بی خانمان برزیلی هدیه میکند

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی
یکبار من و همسرم و کودک یکساله ام برای ناهار بیرون رفته بودیم و این چیزی بود که بر روی صورت حسابمون دیدیم

"یک نفر یکبار ناهار ما را در هنگامی که زوج جوانی بودیم حساب کرد، این کار او اثر شگفتی بر روی ما گذاشت، بنیانگذار این رفتار خوب یک پدر و مادر خوب بودند
تو هم این کار را ادامه بده، فرصت ها به زودی از دست می روند"

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

آیا میتوان شرحی برای این تصویر نوشت؟

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 یک آتشنشان در جریان آتش سوزی جنگل های استرالیا به یک کوالای تشنه آب میدهد

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 این یک مهربانی تصادفی  است، اسنکت را من حساب کرده ام! از امرزت لذت ببر

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 یک مادر 97 ساله در چین ، به مدت نوزده سال است که هر روز پسر فلج 60 ساله خودش را مراقبت می کند و غذا می دهد. بی دلیل نیست که بهشت زیر پای این فرشتگان است

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

من یک مامور پست هستم و هرازگاهی این متن های کوچیک را به صورت تصادفی در صندوق مردم می اندازم. " سلام، لطفا یادت باشه که تو یک انسان زیبا هستی و می تونی به هرچی که دوست داری برسی! آرزو می کنم که یک روز خوب و بی نظیری داشته باشی!"

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 یک پدر و مادر در حال بوسیدن و خداحافظی از دخترک مرده شان هستند، شما متعجب خواهید شد اگر بدانید چرا تمام کادر پزشکی مشغول تعظیم و احترام به این پدر و مادر هستند،چون در کمتر از یک ساعت در اتاق کناری دو تا کودک توانایی زندگی دوباره یافتند که علتش کلیه و کبد اهدا شده این دختر کوچک بود

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 برای محبت و کمک کردن به بقیه خیلی لازم نیست آنها را بشناسیم و یا اینکه امکانات و پول و وقت زیادی داشته باشیم. فقط خواستن کافی است ...

انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

 انسانیت-انسان-خوب-زیبا-کار-نیک-کمک-یاری-فقرا-نیازمندان-زیبایی-قشنگ-خوشگل-جالب-تصاویر-اخلاق-عکس-مردم-ایمان-زندگی-جامعه-اجتماع-جهان-دنیا-زنجان ارزشی

موشک هوا کردن

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به وی گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید، من که نمی خواهم موشک هوا کنم، می خواهم در روستایمان معلم شوم... دکتر جواب داد: تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.

پارس آباد؛ محتاج تدبیر برگزیدگان شورای شهر

پارس آباد؛ محتاج تدبیر برگزیدگان شورای شهر

نویسنده: احد قاسمی

انتخابات شورای شهر فرصتی برای تغییر و دگرگونی است، دگرگونی از نوع جابجایی و گردش نخبگانی که با تکیه بر اعتماد مردم شهر سکان مدیریتی بخش عمده ای از شهر را برعهده می گیرند و می توانند نقش موثری در توسعه و آبادنی شهر ایفا کنند.

در شهر پارس آباد نیز انتخابات شورای اسلامی شهر همزمان با انتخابات ریاست جمهوری در 24 خرداد برگزار شد و مردم این شهر به مانند سایر مردم ایران زمین در مقیاسی  کوچکتر رای به «تغییر» دادند. انتخاب چهره های جدید،غالباً فرهنگی و مردمی،می تواند نوید اتفاقی مبارک در انتخابات شورای شهر پارس آباد باشد.

با یک بررسی اجمالی می توان به این واقعیت رسید که اکثریت قریب به اتفاق برگزیدگان شورای شهر چهره های خدوم،فرهنگی،معتمد،دانشگاهی و به لحاظ سطح فرهنگی و اجتماعی بسیار نزدیک به هم و تقریباً هم طیف هستند و اگر موشکافانه به آن نگریسته شود مردم در 24 خرداد به کسانی رای دادند که صمیمانه به آنان اعتماد و مسئولانه  آنها را انتخاب کرده اند.

باید این اتفاق عظیم را به فال نیک گرفت چرا که اگر بخواهیم مقایسه ای با چند دوره قبل انتخابات شورای شهر انجام دهیم،به این نتیجه می رسیم که پایگاه فرهنگی و اجتماعی برگزیدگان این دوره تفاوت بارزی با اعضای شورای شهر دوره های قبلی دارد و وزن سیاسی و اجتماعی این دوره سنگین تر از دوره های قبل به نظر می رسد.

در بین برگزیدگان نفر اول آرای مردم به آقای عظيم  قرباني درگاهلو کارمند با اخلاق اداره گاز تعلق دارد.مردی که با وجود کارمند بودن و نداشتن پست حساس سیاسی صرفاً بواسطه اخلاق نیکو، منش بالا،نفوذ معنوی و شخصیت کاریزمای خود توانسته گوی سبقت را از سایر کاندیداها برباید.

آقایان حسن حسين ­اوغلي،مطلب محبي،صياد معصومي،كريم سربلند، شاپور جودي و مهرداد باباوند هم چهره های فرهنگی و دانشگاهی هستند که بواسطه اعتماد مردم توانستند به شورای شهر راه یابند.

آقاي صمد نوري به عنوان یک چهره موفق ورزشی و سرکارخانم  ليلا  ايمانزاده به عنوان شناسنامه شورای شهر پارس آباد نیز می توانند خدمتگزاران خوبی برای مردم شهر پارس آباد باشند.

شاید بزرگترین ایرادی که می توان به این جمع گرفت این است که اکثر انتخاب شوندگان چهره های فرهنگی هستند و روشن است شهر با توجه به کارکردهای مختلف خود احتیاج به تخصص های مختلف نیز دارد و البته این نقیصه را هم می توان با استفاده از مشاوره با اهالی فن در حوزه های مختلف جبران کرد. ضمن اینکه ممکن است اکثر برندگان انتخابات شغل مشابهی مانند معلمی و یا تدریس در مقاطع مختلف داشته باشند ولی نباید از نظر دور داشت که آنان تحصیلات متفاوتی در رشته های مختلف دارند که می تواند یاریگر آنان در مطالعه و برنامه ریزی برای احیا و آبادانی شهر  باشد.

 اینک که توفیق خدمتگزاری نصیب این بزرگواران شده است بی شک پتانسیل بالای شهر پارس آباد برای رشد و آبادانی انگیزه بسیار خوبی است تا اعضای شورای شهر با تدبیر،برنامه ریزی،اجرا، و پیگیری مستمر بتوانند آن را عملی سازند. باید سعی شود تا مشکلات و کم‌کاری‌ها در حوزه مدیریت شهری و شورایی مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد، تا در دوره چهارم شاهد رشد و توسعه و شکوفایی همه جانبه شهر باشیم.

روشن است یکی از مشکلاتی که نه تنها در شهر پارس آباد بلکه در کل کشور وجود دارد، برنامه محور نبودن کارهاست. بنابر این باید به سمتی حرکت کرد که مدیرمحوری و فردمحوری کم رنگ گردد و  این کار به پیشبرد هر چه بهتر برنامه های شهری سرعت می بخشد. مهم این است که اعضای شورای شهر با همیاری مدیران شهری با فراموشی همه اهمال کاری های گذشته فقط و فقط به فکر آبادانی شهر باشند

اعضای شورای اسلامی شهر باید به دور از سیاست زدگی و منفعت طلبی، تمام هم و غم خود را بر حل مسائل شهر و شهروندان بگذارند و به اعتماد آنان پاسخ دهند. در اولویت اول با درک کارشناسانه شرایط اقتصادی مردم، در حوزه های تحت اختیار و مرتبط با مجموعه مدیریت شهری و شورا، بار اقتصادی بر دوش مردم را کاهش دهند.شورای شهر می‌تواند با سیاستهای تشویقی ،کاهش عوارض، کاهش هزینه‌های حمل و نقل عمومی و کاهش هزینه‌ها در بخش های دیگر، از فشار اقتصادی بر مردم بکاهد.

 دومین اولویت شورای شهر،می تواند توجه ویژه به جوانان و نیازهای آنان باشد. شورای شهر باید امورات جوانان در شهر را تسهیل کند. جوانان مستعد و فعالی در سطح شهر پارس آباد حضور دارند که اگر امکانات حداقلی را داشته باشند خواهند درخشید و مایه افتخار شهر و کشور خواهند بود. از این رو، شورای شهر باید امکانات موجود در بخش های مختلف شهر را در اختیار جوانان بگذارد تا از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های این قشر اثرگذار برای اداره شهر استفاده شود.

این امکانات می‌تواند شامل فرهنگسراها، سراهای محله، خانه‌های سلامت، کانون‌های فرهنگی، باشگاه‌های ورزشی، کتابخانه‌ها، تالارهای مراسمات و همایش، سینماها، سالن های تئاتر، مجموعه‌های فرهنگی و هنری و ... باشد و در صورت موجود نبودن هر کدام از این موارد بایستی در خصوص ساخت و تکمیل آن برنامه ریزی شود.

شورای شهر باید با برنامه ریزی منسجم و کارشناسی شده، این امکانات را در اختیار جوانان و زوج های جوان قرار دهد تا آنان بتوانند مراسم ها و فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی، علمی، هنری، اقتصادی و ورزشی خود را در این اماکن انجام دهند.

با توجه به اهمیت مسائل فرهنگی و اجتماعی در کالبد شهر سومین اولویت شورای شهر چهارم می تواند این باشد که به موضوعات و مسائل اجتماعی و فرهنگی به اندازه امورات عمرانی و فنی شهری اهمیت داده شود و نباید اهمیت فوق العاده مسائل فرهنگی و اجتماعی شهر، زیر سایه خدمات عمرانی و فنی شهری قرار بگیرد. مسائلی همچون حاشیه نشینی،کارگران، آسیب‌های اجتماعی، نیازهای معلولین، مطالبات سالمندان، تکدی گری، تبلیغات شهری و دیگر مسائل فرهنگی و اجتماعی از مهمترین موضوعاتی است که باید مورد توجه و رسیدگی خاص شورای شهر چهارم باشد.

در نقطه مقابل شهروندان قرار دارند. شهر متعلق به شهروندان است و این شهروندان هستند که هزینه‌های شهری را پرداخت می‌کنند بنابر این شهروندان حق دارند تا از مسئولان شهری خدمات مطلوب را مطالبه کنند.

ارایه خدمات مطلوب به ازای عوارض پرداختی از سوی شهروندان را گام برداشتن به سوی اداره بهتر شهر است. شهر زمانی می‌تواند در مسیر پیشرفت و آبادانی قرار گیرد که شهروندان در آن احساس کنند که خود شهر را می‌سازنند بنابراین بهترین نقش را در اداره آن نیز ایفا خواهند کرد.

ارایه خدمات مطلوب از سوی مسئولان شهری به شهروندان می‌تواند به نوعی پاسخگویی به اعتماد شهروندان باشد، بر این اساس هرچه رضایت شهروندان افزایش یابد شهروندان با میل بیشتر حاضر به پرداخت عوارض شهری خواهند بود. بخشی از پیامد چالش‌های شهری در حال حاضر مربوط به این نوع نگاه است که این امر باید مورد بررسی دقیق قرار گرفته و اصلاح شود تا شاهد نقش آفرینی شهروندان در اداره شهر باشیم.

روشن است ارتقا زندگی شهری شهروندان را منوط به صداقت مدیران شهری در هزینه کردن عوارض در یافتی از شهروندان است. باز آفرینی نقش شهروندی، صداقت در عمل به وعده‌ها از سوی مسئولان شهری است که این امر می‌تواند بهترین سرمایه برای پیشبرد اهداف شهری باشد.

امید است با تدبیر شورای شهر و همکاری بیش از پیش شهروندان پارس آبادی روز به روز شاهد آبادانی ،رشد و پیشرفت و شکوفایی شهرمان پارس آباد نگین دشت سبز مغان باشیم. انشاالله